تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٨ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
بكدورت و ظلمت عناد مكدر و تاريك گشته خود را مستعد آن نميسازند كه پرتو حكمت و مصلحت آن مثل بر قلوب ايشان تابد تا بواسطه آن حقتعالى نظر الطاف و اعطاف كه با مؤمنان دارد از ايشان باز گرفته بحال خودشان واگذاشته و اما جماعتى كه تصديق توحيد او و نبوت پيغمبر او كردهاند و كمر انقياد او را بر ميان جان بسته و بسبب آن دل ايشان بنور ايمان روشن شده با سهل وجهى علم به حكمت او پيدا كردهاند و بمصلحت او پى برده و اكثر مفسران بر آنند كه يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً مقول كفار نيست بلكه اخباريست از جانب حضرت عزت كه در جواب ما ذا واقع شده يعنى چون ايشان گفتند كه ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا حقتعالى فرمود كه اضلال كثير و هدايت كثير چنان كه باين مفسر شد و بنا بر اين وضع فعل در موضع مصدر بجهت اشعار بحدوث و تجدد است و يا كلاميست مستانف از حقتعالى براى بيان آن هر دو جمله كه مصدرند با ما و تسجيل بآنكه علم باين كه مثل مذكور حق است هدى و بيانست و جهل بوجه ايراد آن و انكار حسن مورد آن ضلال و فسوق پس مآل معنى راجع بآنست كه ايشان بجهت فرط عناد و كثرت انكار تفكر و تأمل در ضرب المثل او نميكنند تا بمصلحت آن عارف شوند و نزد اين حال گمراه ميكردند و چون كه حصول ضلالت ايشان نزد ضرب المثل او سبحانه است از اينجهت بر سبيل تجوز اضافه اضلال بخود كرده و هدايت نيز بر اين معنى است يعنى مؤمنان جهت تفكر و تدبر تصديق بآن ميكنند و مهتدى ميشوند و چون كه وقوع اهتدا بجهت ضرب المثل شده از اين جهت نسبت هدايت بخود داده و حقيقت معنى اضلال امتحان است بضرب المثل كه بواسطه آن اضلال و اهتدا متحقق گشته زيرا كه چون حصول ضلالت نزد اشتداد محنت ممتحن است و حدوث هدايت نزد سهولة محنت او پس گويا امتحان نفس اضلال و هدايت است فحينئذ معنى كلام آنست كه حق سبحانه باين امثال امتحان عباد ميكند پس گمراه ميشوند جماعتى بسبب اشتداد آن امتحان نزد عدم تفكر در آن و مهتدى ميشوند جماعتى ديگر بجهت سهولت آن امتحان نزد تأمل و تدبر و از اين قبيل است كريمه رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ يعنى گمراه شدند مردمان نزد پرستيدن اوثان نه كه اوثان ايشان را گمراه ساختند بلكه چون سبب اضلال از اوثان بود از اينجهت اضلال را نسبت بايشان داد و مثل اينست كه هر گاه شترى مثلا از كسى گمشد در حق او ميگويند كه (فلان اضل ناقته) فلان شتر خود را گم كرد و حال آنكه او اراده اضلال آن نكرد بلكه مراد آنست كه شتر او گمشده و همچنين هر گاه شخصى نقره را به آتش برد تا صلاح و فساد آن را امتحان كند پس نزد آن حال فساد آن ظاهر گردد و در حق او گويند فلان (افسد فضة) فلان نقره خود را فاسد كرد و حال آنكه او اراده افساد آن نكرده پس مراد آنست كه نزد امتحان او فساد آن ظاهر گشته و گاه هست اضلال بمعنى اهلاك و تعذيب و تدمير استعمال كنند كقوله تعالى إِنَ