تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩٥ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠ تا ١٩
ظُلُماتٌ تاريكيها باشد از سياهى شب و تيرگى ابر و تراكم آن وَ رَعْدٌ و او از صعب كه از آن مسموع شود وَ بَرْقٌ و روشنى كه از آن رخشان شود و بدانكه اگر مراد بصيب مطر است پس مراد بظلمات ظلمة تكاثف آنست بتتابع قطر مطر و ظلم غمام آن باظلة ليل و آن را مكان رعد و برق گردانيده بجهة آنكه رعد و برق در منحدر آن و اعلاى آنست و متلبس بآن و اگر مراد بآن سحابست پس ظلمات آن سواد آنست و تطبيق آن باظله ليل و ارتفاع آن باتفاق جميع نحاة بظرفيت است بجهة آنكه ظرف اعتماد كرده بر موصوف و رعد صوتيست كه مسموع ميشود از سحاب و مشهور آنست كه سبب آن اضطراب اجرام سحاب و اصطكاك آنست در وقتى كه رياح جذب آن ميكنند پس آن صداق ابر هم خوردن پارههاى ابر است و آن از ارتعاد مأخوذ است و برق آن چيزى است كه لامع ميشود از سحاب مأخوذ از (برق الشيء بريقا) و اين هر دو در اصل مصدرند و لهذا آنها جمع واقع نشدهاند و در بعضى از تفاسير آمده كه رعد آواز فرشتهايست كه ابر را در اطراف عالم منتشر ميسازد و از ائمه هدى عليه السّلام مرويست كه رعد ملكيست كه موكل است بر سحاب و بنا بر اين مراد از رعد صوت رعد باشد بتقدير مضاف يا آنكه او از ريحى است مجتمع در زير آسمان كه ابر را ميدواند و از او بيرون ميآيد و از أمير المؤمنين عليه السلام منقولست كه برق روشنى تازيانهايست از آهن كه ملائكه آن را برابر ميزنند و مىدرند و بروايت ديگر تازيانهايست از نور كه ملك السحاب ابر را مىراند و يا آتشى است كه ميجهد نزد بر هم خورد پارههاى ابر حاصل كه منافقان مثل اهل باران ريزانند با رعد و برق كه در آن گرفتار شده باشند يَجْعَلُونَ گردانند يعنى در آورند أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ انگشتان خود را در گوشهاى خود مِنَ الصَّواعِقِ از جهت سختى صداى صاعقهها كه از آن ميجهد ضماير راجعاند باصحاب صيب و اصحاب اگر چه در لفظ محذوفست و صيب در مقام آن واقع شده ليكن در معنى باقيست پس جايز باشد كه معول عليه باشد و اين جمله استينافست فكان چون مذكور شده آنچه مؤذنست بشدت و هول كسى ميگويد (كيف حالهم مع ذلك) در جواب آن گفته ميشود كه يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ و ذكر اصابع در مقام انامل بجهة مبالغه است يعنى از غاية خوف و خشية همه انگشتان را در گوشهاى خود فرو برند تا آن آواز مهيب نشنوند و من الصواعق متعلق است به يجعلون اى (يجعلون من اجل الصواعق) و صاعقه قطعه رعد هايل است با آتش بىزبانه و بىدود كه بر هيچ چيز مرور نكند مگر كه در آن نفوذ كند و بسوزاند و اشتقاق آن از صعق است كه بمعنى شدة صوت است و گاه هست كه اطلاق صعق بر هر شيء ميكنند كه هايل باشد خواه مسموع و خواه مشاهد و يقال (صعقته الصاعقة اذا اهلكته بالاحراق او بشدة الصوت) و اين در