تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٩١ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠ تا ١٩
بر لغت فصيحه كه قرآن بر آن واقع شده و ديگر آنكه چون مستطالست بصله پس مستحق تخفيف باشد و لهذا در اسماع فاعلين و مفعولين در تخفيف آن مبالغه كردهاند و حذف ياء آن كردهاند و يا اقتصار بر لام كرده و يا توحيد آن بنا بر آن باشد كه مقصود از آن جنس مستوقد نيست و يا الف عهد باشد و مراد بآن جماعتى كه مستوقد باشند و استيقاد طلب وقود است و سعى در تحصيل آن و آن سطوع نادست و ارتفاع لهب آن و اشتقاق نار از نار بنورا است بمعنى نفر زيرا كه آتش را حركتى و اضطرابى هست و تنوين آن براى تعظيمست پس حقيقت معنى آنست كه حال عجيبة الشأن ايشان مانند حال كسانيست كه آتش عظيم بر فروزند فَلَمَّا أَضاءَتْ پس آن هنگام كه روشن سازد آتش ما حَوْلَهُ آن چيزى را كه گرداگرد ايشانست ذَهَبَ اللَّهُ ببرد خداى تعالى بِنُورِهِمْ روشنى ايشان را و ميتواند بود كه اضاء فعل لازم باشد و ما حوله مسند اليه او و تأنيث آن بنا بر تفسير ما حوله باشد باشيا و اماكن يعنى چون روشن شود آن چيزها و جايها كه گردا گرد آنها است و يا آنكه نار مسند اليه او باشد و ما موصله در معنى امكنه منصوب بر ظرفيه و يا مزيده و حول ظرف اضاءه يعنى هر گاه روشن شود آتش در مواضح و يا در حوالى ايشان و تاليف حول از دورانست و تسميه عام بحول بجهت آنست كه داير است و قوله ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ جواب لما است و ضمير راجع بالذى و جمع آن بجهت حمل بر معنى و بنا بر اين ذكر بنورهم در مقام بنارهم جهت آنست كه مقصود از ايقاد نور است نه نار و يا آنكه استينافست در جواب اعتراض سائلى كه گويد (ما بالهم شبهت حالهم بحال مستوقد و قدر انطفت ناره) و يا بدل از جمله تمثيل است بر سبيل بيان و بنا بر اين دو قول ضمير راجع بمنافقانست و جواب لما محذوف هم چنان كه در جواب (فلما ذهبوا به فعلوا به ما فعلوا من الاذى) پس اينجا نيز حذف جواب شرط كردهاند بجهت ايجاز و امن التباس و اسناد ذهاب بحق تعالى جهت آنست كه حصول اطفا بسبب خفى است و يا بامر سماوى مانند ريح و مطرويا براى مبالغه و لهذا تعدية فعل ببا شده دون همزه چه در ياء معنى استصحاب است و استمساك كما يقال (ذهب السلطان بماله اذا اخذه) و آنچه او سبحانه اخذ و استمساك آن كرده هيچ مرسلى نخواهد بود كه ارسال آن كند كما قال وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ و از اين جهت است كه عدول فرموده از ضوء كه مقتضاى لفظ اضائتست بنور كه ضوء ضعيف است چه اگر (ذهب اللَّه بضوئهم) ميگفت محتمل ذهاب آن چيزى ميبود كه در ضوء است كه آن زيادتى است و بقاى آنچه مسماى نور است و حال آنكه غرض ازاله اصل نور است از ايشان كه هيچ از آن باقى نماند و بجهت اينست كه تقرير و تأكيد اذهاب نور فرموده بقوله وَ تَرَكَهُمْ و واگذارد خدا ايشان را فِي ظُلُماتٍ در تاريكىهاى متراكمه لا يُبْصِرُونَ در حالتى كه هيچ نبينند پس ذكر ظلمتى كه عدم