تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
عظيم فوق كبير است و معنى توصيف عذاب بآن اينست كه هر گاه قياس آن كنند بآنچه مجانس آنست قصير باشد آن چيز از آن و نسبت بآن حقير بود و معنى تنكير در غشاوه و عذاب آنست كه بر ابصار ايشان غشائيست كه غير متعارف مردمان است و آن تعاميست از آيات و مر ايشانراست از آلام عظام نوعى عظيم كه كنه او غير حق سبحانه نداند (اللهم اجرنا من عذابك و لا تبتلنا بسخطك يا واسع المغفرة و يا عظيم العفو و الرحمة بحق محمد و آله المعصومين) و بعد از مذمت كفار سيزده ايه در شان منافقان نازل شده كه پيشواى ايشان عبد اللَّه ابن ابى سلولست چنان كه آوردهاند كه عبد اللَّه بن ابى سلول و معتب بن قشير و اتباع ايشان با يك ديگر مقرر ساختند كه بزبان اظهار اسلام نمايند و در دل باعتقاد خود باشند تا از دست مسلمانان رهايى يابند و بشرف مرتبه و تقرب كه مسلمانان نزد پيغمبر (ص) دارند برسند و يا از اسرار مسلمانان مطلع شده كفار را با خبر سازند پس باتفاق هم پيش حضرت رسالت آمدند و اظهار اسلام كردند حق سبحانه و تعالى كشف اسرار ايشان نموده از احوال ايشان رسول خود را اخبار كرد و فرمود كه وَ مِنَ النَّاسِ و بعضى از مردمان مَنْ يَقُولُ آن كسانىاند كه ميگويند آمَنَّا بِاللَّهِ ايمان آوردهايم و گرويده بخداى وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ و بروز باز پسين كه قيامتست وَ ما هُمْ و حال آنكه نيستند ايشان بِمُؤْمِنِينَ گروندگان و تصديق نمايندگان در انوار گفته كه چون حقتعالى افتتاح نمود بشرح حال كتاب خود و بجهت بيان آن سوق ذكر مؤمنان فرمود كه مخلص دين خودند از براى او سبحانه و قلوب ايشان موافق السنه ايشانست و بعد از آن مثنى ساخت به اضداد ايشان كه تمحيض كفر كردهاند ظاهرا و باطنا و اصلا التفات بحق ننمودهاند مثلث گردانيد آن را به قسم ثالث كه مذبذبند ميان دو قسم اول و قلوب ايشان موافق السنه نيست در دعوى ايمان بجهة تكميل تقسيم و اينها اخبث كفرهاند و ابغض ايشان بخدا زيرا كه تمويه كفر كردهاند و خداع و استهزاء بآن خلط نموده و لهذا حقتعالى تطويل كلام در خبث فرموده و جهل و استهزاى ايشان و تهكم بافعال ايشان و تسجيل كرده بر عماهت و طغيان ايشان و ضرب امثال شنيعه كرده براى ايشان و درباره ايشان انزال فرموده كه إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ و قصه ايشان از اول تا آخر معطوفست بر قصه كفار كه اهل اصرارند و ناس در اصل (اناس) بوده لقولهم (انسان و انس و اناسى) پس حذف همزه آن كردهاند مانند حذف همزه در لوقه كه در اصل الوقه بوده كه طعاميست كه از زبد ميسازند كما قال الشاعر (حديثك اشهى عندنا من الوقه) و بعد از آن حرف تعريف را بعوض آن آوردهاند و لهذا جمع بينهما نميكنند و قوله (ان المنايا يطلعن على الاناس الا منينا) شاذ است و آن اسم مفرد است مانند رخال كه ولد ضان است زيرا ثابت نشده است كه فعال از ابنيه جمع باشد و اشتقاق آن از انس است بجهت آنكه مردمان بامثال خود مستانساند يا آن انس به معنى راى و ابصر زيرا كه ايشان ظاهر و مبصرند و لهذا ايشان را بشر نام نهادهاند از جهت آنكه بشره ظاهر جلد است هم چنان كه جن را جر ميگويند بجهت اجتنان و استتار ايشان