تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٨ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠ تا ١٩
بمعارضه كردن با ايشان و اشعار بر آنكه استهزاء ايشان در مقابله آنچه حقتعالى به ايشان كند از تعذيب و مجازات غير معتد به و ملتفت اليه است و عدم ايراد اللَّه مستهزئ بهم بصيغه اسم فاعل با آنكه مطابق و موافق قول ايشانست جهت ايمانست بآنكه استهزاء حقتعالى در حق ايشان حالا بعد حال و حينا بعد حين متجدد و حادث خواهد شد و عادت اللَّه جاريست بر آنكه نكايات او در ايشان از قتل و جرح و غير آن به اين منوال جارى گرداند كما قال أَ وَ لا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ پس معنى آيه آنست كه حق سبحانه پيوسته در متعاقب يكديگر منافقان را به جزا و سزاى خود ميرساند وَ يَمُدُّهُمْ و مدد ميدهد و متزايد ميسازد و يا ميكشاند در مدت مديده و فرو ميگذارد ايشان را فِي طُغْيانِهِمْ در سركشى و از حد در گذشتن ايشان در كفر و نفاق يَعْمَهُونَ در حالتى كه حيران و سر گردانند از طريق حق و منهج صواب يعنى بجهت عدم تدبر و تفكر ايشان در آيات بينه و حجج هاديه كه از ممر جحود و عناد باطنى ظاهر گشته حقتعالى تخليه ايشان ميكند و در باديه خذلان ايشان را فرو ميگذارد و نظر لطف از ايشان برداشته اعطاف و الطافى كه با مؤمنان عطا ميفرمايد ايشان را از آن محروم ميگرداند بواسطه تخليه و تخذيل ايشان در كفر باطنى راسخ ميشوند فكانه او سبحانه ممد طغيان ايشان شده و نزد بعضى معنى آنست كه حقتعالى ايشان را زمان بسيار مهلت ميدهد و عمر دراز به ايشان ميدهد تا ايمان آرند و ايشان انقياد نكرده در طغيان و تجبر خود استمرار ميكنند و معنى اول اولى است به جهت آنكه يمد مشتق است از (مد الجيش و امده اذا زاده و قواه و منه مدرت السراج و الارض اذا استصلحها بالزيت و السمادلا من المد فى العمر لانه يعدى باللام كاملى لهم و يقال مد لعمره اى جره و امهله) پس حاصل معنى آنست كه چون حقتعالى منع ميكند از ايشان الطاف و انشراح و نور قلب كه باهل ايمان عطا فرموده و خذلان ايشان مىكند به جهت كفر و اصرار ايشان و سد طريق توفيق بر انفس خود پس رين و ظلمت قلوب ايشان متزايد ميشود هم چنان كه بسبب الطاف انشراح قلوب مؤمنان زياده ميگردد و يا معنى آنست كه بجهت فرط عناد ايشان و عدم تدبر ايشان در دلايل و حجج هاديه كه مستلزم رفع لطفست و توفيق اقدار و تمكين شيطان ميدهد و تخليه او ميكند در اغواى ايشان و منع اضلال او نميكند و بجهت اين ايشان در طغيان مىافزايند و بنا بر اين اسناد فعل مد بخدا از قبيل اسناد فعل است بمسبب و اضافه طغيان به ايشان بجهت دفع توهم آنست كه اسناد فعل باو سبحانه حقيقت باشد و مصداق اينست كه چون اسناد مد به شياطين كرد اطلاق غى فرمود و مقيد باضافه نگردانيد و گفت يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِ و كسانى كه