تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٦ - سوره البقرة(٢) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
سبحانه و اشتقاق سحاب از سحب است زيرا كه بعضى از آن جر بعضى ديگر مىكند لَآياتٍ اسم ان است يعنى بدرستى كه در جميع اين امور سبعه هر آينه علامات و نشانهاست از صنايع و عجايب حكمت و بدايع فطرت بر وجود حضرت عزت و قدرت و علم و وحدانية او لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ مر گروهى را كه خرد دارند و نظر تفكر و تأمل بر آن ميگمارند از حضرت رسالت (ص) مرويست كه
ويل لمن قرء هذه الاية فمج بها
واى بر كسى كه اين آيه بخواند پس بيندازد آب را از دهن خود يعنى در آن تأمل و تفكر نكند و در انوار گفته كه اين آيه دلالت ميكند بر وجود وحدانيت او سبحانه از وجوه كثيره كه شرح آن مفصلا موجب اطنابست و كلام مجمله در اين آنست كه اشياى مذكوره از امور ممكنه است كه هر يك از آن موجود شدهاند بوجهى مخصوص از وجوه محتمله و انحاى مختلفه زيرا كه جايز است مثلا كه سماوات يا بعضى از آن متحرك نشوند مانند ارض و يا تحرك او بعكس حركات آن باشد بر وجهى كه منطقه دايره ماره شود بقطبين و يا سماوات را اصلا اوج و حضيض نباشد و يا بر اين وجه خاص كه هست نباشد بجهت بساطت و تساوى اجزاى آن پس ناچار او را موجدى قادر و عالم هست كه ايجاد آن كرده بر نهجى كه حكمت او مستدعى آنست و مشيت او مقتضى آن و متعاليست از معارضه غير او زيرا كه اگر با او اله ديگر مىبود كه قادر باشد بر آنچه او بر آن قدرت دارد پس اگر اراده هر دو متوافق ميبود بفعل خاص اجتماع موثرين بر اثر واحد لازم مىآمد و اگر اراده يكى تعلق ميگرفت بآن دون اراده ديگرى ترجيح فاعل بدون مرجع لازم ميآمد و عجز هر دو و اين نيز نافى الهية است و اگر اختلاف ميان اراده هر دو واقع ميشد تمانع و تطارد لازم مىآمد و عجز ديگرى كه نافى الوهيت است و موجب اختلال نظام عالم كما اشار بقوله لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا و در آيه تنبيه است بر شرف علم كلام و اهل آن و حث مردمان بر بحث و نظر در آن انتهى كلامه و صاحب مجمع آورده كه حق سبحانه و تعالى ذكر آيات و دلالات نموده و ذكر نكرده كه آنها دلالت بر چه چيز ميكند بجهت دلالت كلام بر آن و علما بيان تفصيل آن چيزى كردهاند كه آيه دلالت ميكند بر آن و گفتهاند كه اما سماوات و ارض پس تغيير اجزاء و احتمال زياده و نقصان آن و عدم انفكاك آن از حدوث دلالت ميكند بر حدوث و خلق آن و حدوث و خلق آن دلالت ميكند بر آنكه آن را خالقى هست كه مشابه آن نيست و آن مشابه خلق نيست زيرا كه هيچكس قادر بر خلق اجسام نيست مگر قديمى كه قادر بالذات باشد و جسم و عرض نباشد چه جميع آنچه بصفت اجسام و اعراض است محدث است و لا بد است آن را از محدثى كه محدث نباشد بجهة استحاله تسلسل و دلالت ميكند اتقان و احكام و اتساق و انتظام آن بر آنكه فاعل آن عالم و حكيمست و اما اختلاف