تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٦٢ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
ايشان اصل آدميانند فكان ايشان جنس جميع بشرند يعنى گوييا جنس انسان در ذات ايشان مضمر است و يا جميع ضمير بنا بر عادت عرب باشد كه تثنيه را بصورت جمع ايراد ميكنند كقوله تعالى وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ كه مراد داود و سليمانست و قوله تعالى (فان كان له اخوة و اخوان) و يا آنكه راجع بآدم و حوا و ابليس است و بنا بر اين اخراج ابليس از جنة ثانيا بعد از دخول او بود در بهشت بر سبيل مسارقت بجهت وسوسه يا مراد خروج آدم و حوا باشد از بهشت و خروج ابليس از آسمان بزمين و يا آنكه راجع بآدم و حوا وحيه و طاوس باشد و اين خالى از بعدى نيست زيرا كه حيه و طاوس قبل از آيه معهود نشده و كنايه غير مذكور مستحسن نيست مگر در صورت عدم لبس كقوله تعالى (حتى تورات بالحجاب) و قوله ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ و يا مراد آدم و حوا و وسوسه باشد و اين نيز ضعيف است و غير بليغ و بر هر تقدير حقتعالى امر كرد ايشان را كه از اين مقام عالى دور شويد و روى بزمين كنيد بَعْضُكُمْ در حالتى كه برخى از شما لِبَعْضٍ عَدُوٌّ مر برخى ديگر را دشمنند چه ابليس و ذريه او دشمن آدم و ذريه اويند و بعكس و عداوت آنها جهت كفر و طغيان است و عداوت آنها جهت ايمان و اذعان و بنا بر آنكه ضمير راجع بآدم و حوا باشد معنى آنست كه اى آدميان شما بجهت وساوس شيطانى دشمن يكديگريد و بدانكه عدم ذكر واو حاليت بجهت آنست كه (مستغنى عنه) است بضمير و تقدير اين است كه (متعادين ببغى بعضكم على بعض بتضليله) و فايده ذكر اينجمله حاليه تحذير بندگان است از اطاعت شيطان نه كه معادات نيز داخل امر باشد زيرا كه آن داخل ماموريت ابليس است بعداوت كه مستلزم فعل قبيح است (تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا) پس امر مختص است بذى حال نه آنكه شامل حال نيز باشد وَ لَكُمْ و مر شمار است و ذرية شما را فِي الْأَرْضِ در زمين دنيا مُسْتَقَرٌّ موضع قرار يعنى آرامگاه و ميتواند بود كه بمعنى مصدر باشد يعنى قرار گرفتن و بر همين قياس است قوله وَ مَتاعٌ و جاى برخوردارى و منفعت يا برخوردار شدن إِلى حِينٍ تا هنگام رسيدن آجال يا تا وقت قيام قيامت و بدان كه حين در غير اين موضع اكثر استعمال او نزد فقهاء در شش ماهست بدليل قوله تعالى تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها و لهذا اگر شخصى نذر را بحين منوط سازد نزد فقها مراد شش ماهست آوردهاند كه مردى نزد ابو بكر آمد و گفت نذر كردهام كه حينى با اهل خود سخن نكنم تا چند وقت مرا با او سخن نبايد گفت گفت تا قيامت گفت از كجا مىگويى گفت از اينجا كه مَتاعٌ إِلى حِينٍ بنزد عمر رفت و از او پرسيد گفت تا چهل سال گفت بچه دليل گفت جهت آنكه حقتعالى فرموده كه هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ و گل آدم چهل سال ميان مكه و طايف افتاده بود پس نزد عثمان آمد و گفت