تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧٨ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
و ابن عباس گفته كه آدم را بجهت آن انسان گفتند كه (عهد اللَّه اليه فنسى) و اين قوليست مرجوح و لام در آن از براى خليس است بجهت عدم عهد و من موصوفه است فكانه قال (و من الناس ناس يقولون) و يا آنكه براى عهد است و معهود جماعة كفار و من موصول و مراد بآن ابن ابى و اصحاب و نظر اى او چه ايشان از حيثيت آنكه مصمماند بر نفاق در عداد كفار داخلند كه مختوم است قلوب ايشان و اختصاص ايشان بزيادتى كه زياد كردهاند بر كفر آن كه اظهار ايمانست بلسان مانع دخول ايشان نيست در تحت جنس كفار زيرا كه تنوع اجناس بزيادتيست كه مختلف شود در آن ابعاض پس بنا بر اين آيه تقسيم قسم ثانى باشد و اختصاص ايمان بخدا و بروز آخرت بذكر بجهت تخصيص ايشانست آن چيزى را كه مقصد اعظم است از ايمان و ادعاى ايشان بآنكه اختيار ايمان كردهاند از هر دو جانب آن كه از مبدء و معاد است و احاطه هر دو قطران نمودهاند كه اول و آخر است و بجهت ايذان بآنكه ايشان منافقانند در آنچه مظنه ايشان آنست كه مخلصاند در آنچه جاى آن چيزى كه بآن قصد نفاق ميكنند زيرا كه ايشان يهود بودند و ايمان بخدا و روز آخرت داشتند و اين در حكم لا ايمان است به جهت آنكه معتقد تشبيه بودند و اتخاذ ولد و بآنكه غير ايشان در بهشت داخل نميشوند و آتش دوزخ مس ايشان نخواهد كرد مگر ايام معدوده و بمؤمنان اظهار ميكردند كه ايمان آنها مثل ايمان ايشانست و بجهت بيان تضاعف خبث ايشان و افراط ايشان در كفر براى آنكه آنچه ميگفتند ايشان اگر صادر ميبود از ايشان نه بر وجه خدعه و نفاق و حال آنكه ايشان بر عقيده فاسد خود بودند ايمان نبود چه جاى آنكه آن را بطريق تمويه بر مسلمانان و تهكم ايشان گويند و در تكرير با ادعاى ايمانست بهر يك از آن بر اصاله و استحكام و قول بمعنى تلفظ است به آنچه مفيد باشد و اطلاق ميكنند آن را بر معنى مقول و بر معنى متصور در نفس كه معبر عنه است بلفظ و بمعنى راى و مذهب بر طريق مجاز و مراد بروز آخرت از اول وقت حشر است الى مالا ينتهى و يا تا وقتى كه اهل جنت ببهشت در ايندو اهل نار بدوزخ زيرا كه اين آخر اوقات محدوده است چه بعد از آن غير متناهى خواهد بود و قوله وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ انكار آن چيزيست كه دعواى آن ميكردند يعنى آنچه در صدد اثبات آن بودند و اصل كلام اينست كه و ما آمنوا تا مطابق قول ايشان باشد در تصريح بشأن فعل دون فاعل لكن معكوس شده بجهة تاكيد و مبالغه در تكذيب زيرا كه اخراج ذوات ايشان از عداد مؤمنان ابلغ از نفى ايمانست از ايشان در زمان ماضى و لهذا نفى مؤكد شده به باو اطلاق ايمان بجهة دلالت است بر آنكه ايشان از ايمان در هيچ چيز نيستند نه ايمان بخدا و نه بروز آخرت و نه بغير آن و محتملست تقييد آن بآنچه ايشان تقييد بآن كردهاند كه آن بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ است زيرا كه اين جواب آنست و آيه دلالت ميكند بر آنكه هر كه دعوى ايمان كند و قلب او مخالف لسان او باشد مؤمن نيست و دلالت نميكند