تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢١٤ - سوره البقرة(٢) آيات ٧٠ تا ٧٩
در نزد آن پسر كه مذكور شد يافتند و نام اين گاو مذهبه بود و قيمت سوقى آن از سه درهم متجاوز نبود و هر چند كه او از فروختن ابا مينمود ايشان در بهاى آن ميافزودند تا قرار باين دادند كه پوست آن را پر از زر كنند و باو دهند پس آن گاو را باين بها بايشان فروخت فَذَبَحُوها پس بكشتند آن را و نكته در ذبح اين نوع گاو آن بود كه تا سرزنش گوساله پرستان بود به اينكه گاوى اين چنين با آنكه در نهايت حسن است و غايت جمال قابل ذبح است پس گاوهاى ديگر بطريق اولى سزاوار ذباحه باشند نه عبادت القصه آن را ذبح كردند وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ و نزديك نبود كه بكنند آنكار را يعنى ايشان نخواستند كه آن را بخرند و بكشند بجهت گرانى بهاى آن و اما در ثانى الحال بخريدن آن راضى شدند و آن را بكشتند و يا بجهت خوف فضيحت در ظهور قاتل نخواستند كه بكشند گاو را و يا نزديك بآن شده بود كه سؤالات را منتهى سازند بجهت كثرت مراجعات ايشان و تطويل آن بدانكه كاد از افعال مقاربه است كه موضوع است براى دنو خبر بر سبيل حصول و چون نفى بر او داخل شد بعضى بمعنى اثباتست مطلقا و نزد بعضى آنست كه اگر ماضى است بمعنى اثبات است و اگر مستقبل است بمعنى نفى و صحيح آنست كه آن مانند ساير افعال است وَ ما كادُوا يَفْعَلُونَ منافى فَذَبَحُوها نيست بجهت اختلاف وقتين زيرا كه معنى آنست كه (ما قاربوا ان يفعلوا حتى انتهت سؤالاتهم و انقطعت تعللاتهم كالمضطر الملجأ الى الفعل) وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً اين اول قصه مذكوره است و تقديم قوله وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً تا بقوله و ما كادُوا يَفْعَلُونَ بر اين بجهت استقلال آنست بنوعى ديگر از مساوى و مقابح ايشان كه آن استهزاء است بامر و استقصاى مراجعت در سؤال و ترك مسارعت بامتثال و معنى آن اينست كه ياد كنيد وقتى كه بكشيد يكى را كه عاميل بود يا پسر او فَادَّارَأْتُمْ فِيها پس اختصام و اختلاف كرديد در آن نفس مقتول يعنى در آنكه كه او را كشته و اصل (ادارأتم تداراتم) بود بمعنى تدافعتم تا را در دال ادغام كردند و بجهت آنكه ابتدا بساكن محال است همزه مكسوره در اول آن در آوردند و تنزيل ادراء بمعنى اختصام جهت آنست كه هر يك از متخاصمين در صدد دفع يكديگرند و يا آنكه ادراء بمعنى خود باقيست كه آن تدافع است چه هر يك طرح قتل ميكردند از نفس خود و بمخاصم خود نسبت ميدادند وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ و خداى بيرون آورنده است و ظاهر كننده ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ آن چيزى را كه هستيد شما كه ميپوشيديد از قتل بناحق و اعمال مخرج بجهت آنست كه بمعنى مستقبل است مانند اعمال باسِطٌ ذِراعَيْهِ زيرا كه حكايت حال ماضيه است فَقُلْنا اضْرِبُوهُ عطفست بر فَادَّارَأْتُمْ و ما بين معطوف و معطوف عليه