تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٨ - سوره البقرة(٢) آيات ١١٠ تا ١١٩
است قولا كقوله تعالى و قضى ربك يا فعلا كقوله فقضيهن و اطلاق آن بر تعلق اراده الهية بوجود شيء از حيثيت آنست كه موجب آنست و كان تامه است پس كن فيكون بمعنى احدث فيحدث است و مراد بآن حقيقت امر و امتثال نيست چه اين از معدوم ممتنع است و مامور شد او بآنكه فاعل نفس خود شود محال بلكه مراد تمثيل حصول آن چيزيست كه اراده الهيت باو تعلق گرفته باشد بلا مهلة بطاعة مامور مطيع بلا توقف و گوييا حق تعالى در اين آيه با بنده ميگويد كه كار من بر خلاف كار تست هم چنان كه ذات من بر خلاف ذات تست چه كار تو موقوفست بر آلت و وقت و مهلة و مهيا شدن براى آن و من چون خواهم كه كارى بسازم هنوز قائل لفظ كن كه اراده فعلى كرده باشد كاف را بنون نرسانيده باشد كه هيجده هزار عالم آفريده باشم و نزد بعضى كلمه كن علامتيست كه حق تعالى آن را از براى ملائكه تعيين كرده تا آنكه چون آن را بشنوند بدانند كه او سبحانه احداث امرى خواهد كرد و گويند چون حق تعالى اراده شيء ميكند بملائكه امر ميفرمايد تا اين لفظ را ميگويند آن شيء موجود ميشود و نيز گفتهاند كه چون اشياء معدومه معلوم او سبحانهاند پس در حكم موجودند و جايز است كه مخاطب شوند باين لفظ و قول اول اصح است و اين تقرير معنى ابداع است و ايما بحجة خامسه و تبيين آن اينست كه اتخاذ ولد باطوار و مهلة ميباشد و فعل او سبحانه مستغنى است از آن و بدانكه سبب در اين ضلالة آنست كه ارباب شرايع متقدمه اطلاق اب ميكردند بر او سبحانه باعتبار آنكه سبب اولست حتى كه ميگفتند اب اب اصغر است و او سبحانه اب اكبر و بعد از آن جهله گمان بردند كه مراد ايشان از اينكه او سبحانه اب است معنى ولادتست پس بتقليد باين اعتقاد كردند و لهذا حق تعالى تكفير قائل آن فرمود و او را از اين منع نمود مطلقا بجهت جسم ماده فساد حاصل كه ذكر اين آيه بجهت دلالت است بر آنكه او سبحانه را جايز نيست اتخاذ ولد زيرا كه چون ثابت شد كه او منشئى همه سماوات و ارضين است دفعة واحدة بدون توقف آن بمدة و مادة پس ثابت شد كه او متصف نيست بصفت اجسام و جواهر زيرا كه متعذر است بر جسم فعل اجسام و هر كه متصف باين صفت باشد اتخاذ ولد او را ممتنع خواهد بود چه آن از لوازم جسمية است و مع ذلك اتخاذ ولد با مادة و مدة و مهلة است و حق تعالى از اين مستغنى است و چون حقتعالى تبيين حال كفار نمود در انكار توحيد و ادعاى اتخاذ ولد بر او سبحانه در عقب آن ذكر مخالفت ايشان ميكند در باب نبوة و سلوك ايشان در مسلك تعنت و عناد و ميفرمايد كه وَ قالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ و گفتند آنان كه نميدانند يعنى جهله مشركان و يا متجاهلان از اهل كتاب لَوْ لا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ چرا سخن نميگويد خدا با ما بمعاينه هم چنان كه با ملائكه تكلم مينمايد و يا با اباى ما در طور سخن ميگفت و يا چرا وحى نمى كند بما كه تو پيغمبر و فرستاده اويى أَوْ تَأْتِينا آيَةٌ يا نمىآرد بما حجتى بر صدق قول تو قول اول