تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١١٥ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
ايشان و لهذا نفى اتيان ايشان فرموده بآن بر وجه اعتراض ميان شرط و جزا كه آن لن تفعلوا است بجهة تهكم بايشان و يا ذكر آن بدون اذا جهت آنست كه خطاب با ايشانست بر حسب ظن ايشان چه عجز از معارضه قبل از تأمل غير محقق بود نزد ايشان و تفعلوا مجزوم است بلم نه بان شرطية زيرا كه لم واجبة الاعمال است و مختص بمضارع و متصل بمعمول و نيز چون لم مصير مضارع است بماضى پس بمثابه آنست كه جزء فعل باشد و حرف شرط بر مجموع آن داخل شده فكانه قال (فان تركتم الفعل و لهذا جايز است اجتماع ان و لم با آنكه اصل آنست كه دو حرف متجانس است در عمل بر معمول واحد داخل نشوند و لو مانند لام است در نفى مستقبل الا آنست كه لن ابلغ است چه نفى آن قريبست بتابيد و نزد بعضى مفيد تابيد است و مذهب سيبويه و خليل بنا بر روايتى لن حرف واحد است و بروايتى ديگر از خليل اصل ان لا ان است و نزد قراء اصلش لا است كه الف را بنون ابدال كردهاند و وقود بفتح واو اسم آن چيزيست كه آتش را بآن بر فروزند و بضم واو مصدر است و مصدر بفتح و او نيز آمده و از سيبويه نقل است كه از بعضى شنيدم كه گفتند (وقدت النار وقودا) بفتح واو و اسم بضم واو است و ميشايد كه مصدر باشد كه باسم مسمى شده باشد كما قيل فلان (فخر قومه و زين بلده اى من يفخر القوم به و من يزين البلد به) و ظاهر آنست كه مراد بآن اسم است و اگر مصدر مراد باشد پس بنا بر حذف مضاف خواهد بود اى (وقودها النار احتراق الناس و الحجارة) و حجاره جمع حجر است چون جماله كه جمع جمل است و اين جمع بحسب استعمال قليل است و غير قياس و مراد بآن اصنامند كه كفار از سنگ تراشيده بودند و آن را ميپرستيدند بجهت طمع در شفاعت ايشان و انتفاع به ايشان و استدفاع مضار بمكانت مرتبه و رفعة ايشان نزد حقتعالى و يدل عليه قوله تعالى إِنَّكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ پس حق سبحانه و تعالى عذاب كفار كند بآنچه منشأ جرم ايشان بوده هم چنان كه كافر معذب شود بكنز كما قال فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ و يا عذاب نمايد ايشان را بنقيض آنچه توقع داشتند بجهت زيادتى تحسر ايشان و نزد بعضى مراد ذهب و فضه است كه در زمين پنهان ميكردند و بآن مغتر ميشدند و اين قول ضعيف است زيرا كه تخصيص اين نوع عذاب بكفار بيوجه است چه هر كه متصف باشد باين صفت او را اين نوع عذاب خواهد بود خواه كافر و خواه مسلم و بروايت ابن عباس سنگ كبريت است و اين تخصصى است بغير دليل و ابطال مقصود كه آن قوه نار است چه غرض تهويل شأن نار است و تفاقم لهب آن بر وجهى كه بآن آتش افروخته شود هر چيزى كه بغير آن آتش افروخته نشود و كبريت بهر آتشى افروخته مىشود و اگر چه ضعيف باشد پس اگر اين روايت صحيح باشد ميتواند بود كه مراد ابن عباس به اين قول آن باشد كه همه احجار مر اين آتش را مانند حجاره كبريت است در ساير آتش ديگر را و چون اين