تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
هم چنان كه مراد بسما هر چيزيست كه در جهة علو است و جميعا حال است از موصول اى ما فى الارض مجموعا يعنى خلق فرمود براى شما آنچه در زمين است در حالتى كه فراهم آورده شده است همه آن ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ بعد از آن قصد كرد به آفريدن آسمان قصدى مقرون باراده و اختيار و مشيت خود يعنى بقوه قاهره خود قصد آسمان كرد و اراده خلق آن فرمود بىتطرق ضعف و فتور و عجز در آن بدون كراهت از آن فَسَوَّاهُنَ پس راستكرد آسمانها را از روى اعتدال سَبْعَ سَماواتٍ هفت آسمان يعنى آنها را در اعتدال مساوى يكديگر آفريد بىفطور و قصور بدانكه ايراد لفظ ثم جهة تفاوت بين الخلقين است و مزيت فضل خلق آسمان نسبت بخلق زمين كقوله تعالى ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا نه بجهة تعقيب و تراخى وقت زيرا كه آن مستلزم مخالفتست بآيه وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها چه ظاهر اين دال است بر آنكه دحو ارض مقدم است بر خلق آنچه در او است و متأخر از خلق آسمان و تسويه آن مگر آنكه محمول شد بر خلاف ظاهر به اين وجه كه خلق زمين و آنچه در اوست متقدم باشد و دحو آن متأخر از خلق آسمان و اين هنگام جايز است حمل آن بر معنى تعقيب و تراخى زمان و يا آنكه دحيها مستأنف باشد و ناصب ارض فعل مقدر كه أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً دلالت بر آن ميكند اى (تعرف الارض و تدبر امرها بعد ذلك) و اين نيز خلاف ظاهرست و در انوار گفته كه استوى الى السماء اى قصد اليها بارادته من قولهم استوى اليه كالسهم؟؟؟
المرسل اذا قصده قصدا مستويا من غير ان يلوى على شيء و اصل استوا طلب سواست و اطلاق آن بر اعتدال جهة آنست كه اعتدال متضمن تسويه وضع اجزاست و ممكن نيست حمل اينمعنى بر او سبحانه زيرا كه از خواص اجسام است چه طلب سواء بمعنى انتصابست كه ضد اعوجاج است و اين از صفات اجسامست و حقتعالى از اين منزه است پس بمعنى اول باشد كه آن قصد او است بخلق سما به اراده خود مستعار از معنى دوم و نزد بعضى استوا بمعنى استولى و ملك است كما قال الشاعر قد استوى بشر على العراق من غير سيف و دم مهراق و اول اوفق است به اصل معنى و بصله كه معدى بآنشده و بتسويه كه بلفظ فا مترتب شده و در مجمع آورده كه مفسران را در معنى استوا وجوه متعدده است يكى آنكه قصد آسمان كرد و تسويه آن كقول القائل كان الامير يدبر اهل الشام ثم استوى الى اهل الحجاز اى يحول فعله و تدبيره اليهم دوم آنكه مستولى شد بر آسمان بقهر و غلبه خود كما قال لِتَسْتَوُوا عَلى ظُهُورِهِ اى تقهروه و منه قوله تعالى و لما بلغ اشده و استوى اى تمكن من امره و قهر هواه بعقله و بنا بر اينمعنى آنست كه ثم استوى الى السماء فى تفرده بملكها و لم يجعلها كالأرض ملكا لخلقه سيم آنكه مستوى شد امر قضاى او به آسمان يعنى اوامر و قضاياى او از آسمان بر زمين نازل ميشود و اين قول ابن عباس است چهارم آنكه استوا بمعنى اقبالست بر