تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٨٥ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠ تا ١٩
نقصان است پس حقيقة سفيه و جاهل باشد وَ لكِنْ لا يَعْلَمُونَ و لكن نميدانند كه هيچ نميدانند اين مبالغه است در تجهيل ايشان چه ضلالة و جهالة جاهل بجهل جازم بر خلاف واقع كه آن را جهل مركب گويند اعظم و اتمست از كسى كه متوقف و معترف باشد بجهل خود چه اين كس بسيار هست كه آيات و نذر نفع باو ميرساند بخلاف اول و فصل اين آيه (بلا يعلمون) و آيه متقدمه بلا يشعرون جهة آنست كه طباق (لا يعملون) اكثر است مر ذكر سفه را چه عدم علم ايشان از نقصان عقلست كه آن سفه است و يا بجهة آنكه وقوف بر امور دين و تمييز ميان حق و باطل از آن چيزى است كه مفتقر بنظر و فكر است و اما نفاق و آنچه در او است از فتن و فساد مدرك ميشود بادنى تفطن و تأمل در چيزى كه مشاهده ميگردد از اقوال و افعال ايشان آوردهاند كه عبد اللَّه بن ابى و متابعان او روزى با أمير المؤمنين عليه السّلام و جمعى از مؤمنان ملاقات كردند و اظهار ايمان نمودند و از روى خوش آمد هر يك را مدحها گفتند و آن حضرت فرمود كه اى ابن ابى از خدا بترس و نفاق مكن او گفت يا ابا لحسن نفاق را بما نسبة مفرما كه ما همچه شما ايمان آوردهايم و تصديق برسول كردهايم حقتعالى جهة تكذيب ايشان و تصديق حضرت امير عليه السّلام اين آيه فرستاد كه وَ إِذا لَقُوا و چون ملاقات كننده منافقان و مصادفه نمايند الَّذِينَ آمَنُوا آن كسانى را كه ايمان آوردهاند قالُوا گويند با ايشان از روى نفاق كه آمَنَّا ايمان آوردهايم همچه شما و بمحمد (ص) و كتاب او گرويدهايم و چون اين آيه براى بيان معامله ايشانست با مؤمنان و كفار و بيان آنچه قصه ايشان بآن مصدر است اعنى قوله وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا تا آخر و مساق آن براى بيان مذهب ايشان و تمهيد نفاق ايشان پس موجب تكرير نباشد و لقاء بمعنى مصادفه است يق (لقيته و لاقيته اذا صادفته و استقبلته و منه القيته اذا طرحته فانك تطرحه جعلته بحيث تلقى) و بعد از بيان كيفيت ملاقاة ايشان با مؤمنان ذكر كيفيت ملاقاة آنها ميكند باقرباى خود بقوله وَ إِذا خَلَوْا و چون خلوة كنند إِلى شَياطِينِهِمْ بسوى ديوان سركش خود يعنى چون جمع شوند در خلوت با اهل كفر كه در اغوا و اضلال و تكبر و عناد از قبيل شيطانند قالُوا گويند از روى اعتقاد إِنَّا مَعَكُمْ بدرستى كه ما با شمائيم يعنى بر دين و كيش شما إِنَّما نَحْنُ جز اين نيست كه ما در گفتار لفظ آمنا مُسْتَهْزِؤُنَ استهزا و سخريه كنندگانيم بمؤمنان و ببايد دانست كه خلا مأخوذ است از خلوت بفلان و اليه (اذ تفردت معه يا از خلاك ذم اى عداك و مضى عنك و منه القرون الخالية اى الماضية و يا از خلوت منه اذا سخرت منه) و تعديه آن بالى جهة تضمين معنى آنهاست چه خلوت با غير مستلزم انهاى حديث است