تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٢ - سوره الفاتحة(١) آيات ١ تا ٧
مقاصد و حوائج نه از غير تو و نزد بعضى معنى آنست كه تو را ميپرستيم بجهت دخول جنان و از تو يارى ميخواهيم بجهت خلاصى از نيران و در انوار گفته كه حقتعالى اول كلام خود را مبتنى ساخته بر آنچه مبادى حال عارفست از ذكر و فكر و تأمل در اسماء او و نظر در آلاء و نعماء او و استدلال بصنايع او بر عظم شأن او و غلبية سلطنت او و بعد از آن نفقيه او نموده به ذكر آنچه منتهاى امر او است كه آن خوض بنده است در لجه وصول و دخول او در اهل مشاهده بر وجهى كه گويا عيانا وى را مىبينند و با او مناجات مى كنند و از عادة عربست تفنن در كلام و عدول از اسلوبى باسلوبى ديگر جهت تجديد كلام و تنشيط سامع پس از خطاب بغيبت عدول ميكنند و از غيبت بتكلم و بعكس كقوله تعالى حَتَّى إِذا كُنْتُمْ فِي الْفُلْكِ وَ جَرَيْنَ بِهِمْ و قوله وَ اللَّهُ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّياحَ فَتُثِيرُ سَحاباً فَسُقْناهُ و قول امرء لقيس (تطاول ليلك بالاثمد) (و نام الخلى و لم ترقد) (و بات و باتت له ليلة) (كلية ذى العائر الارمد) (و ذلك من نبأ جاءني) (و خبرته عن ابى الاسود) كه در اين سه بيت سه التفات است و ايا ضمير منصوب منفصل است و آنچه ملحق است باو از يا و كاف و ها حروفند كه از براى بيان تكلم و خطاب و غيبت زياده گردانيدهاند و محلى از اعراب ندارند مانند تاء انت و كاف أ رأيتك و نزد خليل ايا مضاف است به حروف مذكوره و احتجاج او بچيزيست كه از بعضى عرب حكايت كرده كه (اذا بلغ الستين فاياه و ايا الشواب) اى احذر من جماع الشواب و اگر ضمير ميبود مضاف واقع نميشد و جواب از اين آنست كه اين شاذ است و غير معتمد عليه و نزد بعضى حروف مذكوره ضمايرند و (ايا) ما يعتمد به چه آن حروف چون از عوامل منفصل شدند متعذر است نطق بآنها پس (ايا) را بآن منظم مىسازند تا بجهت آن مستقل شوند و نزد جمعى ديگر ضمير مجموع آنست و عبادة عبارت است از اقصاى غايت خضوع و تذلل و منه طريق (معبد اى مذلل و ثوب ذو عبدة اذا كان فى غايت الصفاقة) و لهذا مستعمل نيست مگر در خضوعى كه از براى او سبحانه است و استعانت طلب معونة است و آن يا ضرورية است يا غير ضرورية ضرورية آنست كه فعل بدون آن حاصل نشود مانند اقتدار فاعل بفعل و تصور او آن را و حصول آلت و مادة كه فاعل بآن آلت در مادة عمل كند و نزد اجتماع اين امور فاعل متصف باستطاعت ميشود و صحيح است كه مكلف بآن فعل شود و غير ضروريه تحصيل آن چيزيست كه بواسطه آن فعل بر وجه سهولت و يسير باشد مانند راحله در سفر مر كسى را كه قادر بر مشى باشد و يا تحصيل آن چيزى كه مقرب فاعل باشد بفعل و حث او نمايد بر آن و اين قسم صحت تكليف موقوف بر آن نيست و مراد باستعانت يا طلب معونة است در همه مهمات و يا در اداء عبادات و ضمير مستكن در اين دو فعل راجع است بقارى و كسانى كه باويند از حفظه و اهل جماعت يا راجع باو و ساير موحدين و درج كردن قارى عبادت خود را در تضاعيف عبادت ايشان و خلط