تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
كه گرديد از ناگرويدگان بجهت استقباح او امر خداى را در سجده كردن آدم چه اعتقاد او آن بود كه افضل از آدم است و چگونه افضل مأمور شود بتخضع و تذلل از براى مفضول كما اشعر اليه فى قوله أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ در جواب ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ و بدانكه علما را اختلافست در كسانى كه مأمور بودند بسجود بعضى بر آنند كه ايشان جمعى از ملائكه بودند كه حقتعالى ايشان را با ابليس بزمين فرستاد در وقتى كه خلق آسمان و زمين و ملائكه كرد و ايشان را جن ميگفتند و اخف ملائكه بودند در عبادت و ابليس عجب و كبر را در نفس خود راه داد و حقتعالى بر آن مطلع بود امر كرد باو و جماعتى كه تابع او بودند كه سجده آدم كنند تا نفاق او ظاهر گردد و بعضى ديگر بر آنند كه مراد همه ملائكهاند غير از مهيمين كه بجهت فرط تحير و كمال استغراق ايشان در ذات او سبحانه از خود بيخبر بودند و بجهت اين از دايره تكليف بيرون بودند و كريمه أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ اشاره باين طبقه ملائكه است و اكثر برانند كه مراد همه ملائكهاند بدليل عموم فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ و در ابليس نيز اختلافست كه از جنس ملائكه است يا نه جمله معتزله و اماميه بر آنند كه از جنس ملائكه نيست بدليل قوله تعالى كانَ مِنَ الْجِنِ و اينكه گفتهاند كه جن از اجتنان مشتق است بمعنى استتار پس اطلاق لفظ جن بر ملائكه جايز باشد زيرا كه آنها از ابصار مستترند خلاف ظاهر است چه حقيقت جن حيوانى است مشف الجرم كه از نار مخلوقست و از شأن وى آنست كه متشكل شود باشكال مختلفه و اطلاق لفظ منصرف بمعنى حقيقى خود است و كريمه أَ هؤُلاءِ إِيَّاكُمْ كانُوا يَعْبُدُونَ و قول ملائكه سُبْحانَكَ أَنْتَ وَلِيُّنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ كانُوا يَعْبُدُونَ الْجِنَ شاهد اين است و آيه لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ نيز دلالت صريح دارد بر اين و ديگر اين كه ملائكه از نور مخلوقند و تناسل و اكل و شرب برايشان روا نيست بخلاف ابليس كه از نار مخلوقست و اولاد و ذرية دارد كقوله تعالى أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِي وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ و در روايت صحيحه واقع شده كه از ابو الجن است هم چنان كه آدم ابو البشر است و نيز خداى تعالى فرموده كه جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رسلا و شكى نيست كه رسولان خدا منزهند از فسق چه اگر فسق بر ايشان روا ميبود و راه كذب بر ايشان گشوده ميشد اعتماد بر قول ايشان نميبود و استثنا دلالت نمىكند بر آنكه ابليس از جنس ايشان باشد بلكه بجهت دخول او است با ايشان در مأموريت سجود و ديگر آنكه محتملست كه در اين مقام استثناى منقطع باشد نه متصل كقوله تعالى ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِ و مؤيد اينست آنچه ابن بابويه در كتاب نبوت باسناد خود نقل كرده از جميل دراج كه او گفت از ابى عبد اللَّه عليه السّلام پرسيدم كه ابليس از ملائكه بود گفت نه بلكه از جن بود و با ملائكه مختلط