تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٢ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
او است نه غير او بدانكه يا حرفيست موضوع براى نداى بعيد و گاهست كه قريب را بآن ندا ميكنند بجهت تنزيل او در منزله بعيد و اين يا بجهت عظمت قريبست مانند قول داعى كه يا رب يا اللَّه يا آنكه او سبحانه اقربست بعبد از حبل وريد و يا بجهت غفلت و سوء فهم او و يا بجهت اعتنا بمدعو له و زيادتى حث بر آن و اين حرف با منادى جملهايست مفيده زيرا كه نايب مناب فعل است و اى وصله است بنداى معرف بلام چه ادخال يا بر او متعذر است از جهت تعذر جمع ميان دو حرف تعريف و در حكم منادى است و مقصود بندا را تابع او گردانيدهاند تا وصف موضع آن باشد و مزيل ابهام آن و التزام رفع در مقصود بندا جهت آنست كه تا اشعار باشد بر آنكه مقصود است در ندا و اقحام هاى تنبيه ميان اى و مقصود بندا جهت تأكيد است و تعويض از آنچه اى مستحق آنست از مضاف اليه و كثرة ندا به اين طريقه در قرآن بجهت استقلال آنست بوجوه متعدده تأكيد كه آن ابهام است اولا و توضيح آن ثانيا و ايراد كلمه تنبيه كه مقحم است ميان صفت و موصوف كه بجهت تنبيه است سامع را بر آن دو فايده كه مذكور شدند و چون هر چيزى را كه حق تعالى بندگان را بآن ندا ميكند از اوامر و نواهى و زواجر و عظات و وعد و وعيد و اقتصاص اخبار امم سالفه و غير آن امور عظامند كه از حق آن اينست كه متفطن شوند بآن و بقلوب اقبال كنند بر آن و اكثر بندگان از آن غافلند پس سزاوار آنست كه باكد وجه ايشان را بآن ندا كنند و جموع و اسماى آن كه محلى بلام باشند مانند الْمَلائِكَةِ و النَّاسِ و الْجِنَ از براى عمومند بجهت فقد عهد و دال بر اينست صحة استثنا از آن و توكيد بآنچه مفيد عموم است كقوله تعالى فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ و استدلال صحابه بعموم آن چه نزد همه مفسرين و علماى اصول الناس كه معرف بلا مست شامل مردمانيست كه در وقت نزول اين آيه موجود بوده اند و مردمانى كه بعد از ايشان پيدا شدهاند و ميشوند تا روز قيامت چه بتواتر ثابت شده كه مقتضاى خطاب او سبحانه و احكام او شامل همه عباد است تا قيام ساعت الا ما خصه الدليل و روايتى كه از علقمه و حسن بصرى مرويست كه هر آيتى كه مصدر است بيا ايها الناس مكيست و آنچه مصدر است بيا ايها الذين امنوا مدنى بر تقدير صحة موجب تخصص آن نخواهد بود بكفار و نه امر ايشان بعبادت چه مأمور به مشترك است ميان بد و عبادت و زيادتى در آن و مواظبت بر آن پس مطلوب از كفار شروع است در عبادت بعد از اتيان ايشان بآنچه واجبست تقديم آن از معرفت و اقرار بصانع زيرا كه از لوازم وجوب شيء وجوب آن چيزيست كه آن شيء تمام نشود مگر بآن چيز و هم چنان كه حديث مانع صلاة نميشود كفر نيز مانع وجوب عبادة نيست بلكه واجبست رفع آن و اشتغال بعبادة در عقب آن و مطلوب مؤمنان ازدياد عبادتست و ثبات بر آن و ذكر ربكم تنبيه است بر آنكه موجب قريب مر عبادت را ربوبية است و اين كه خطاب مذكور