تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦٩ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
مشغولند حضرت فرمود كه
(ابصرت فالزم)
چون كه بحقيقة ايمان بينا شدى پس ملازم آن باش و از آن ذاهل مشو و بدان بيقين كه گروهى كه دل ايشان بنور ايمان روشن شده است و متيقن گشته از جمله مخصوصان و مقربان الهىاند أُولئِكَ آن گروه كه متصف بصفات مذكوره و موسوم بسمات مزبورهاند عَلى هُدىً براه راستاند و بر جاده صواب مِنْ رَبِّهِمْ از جانب پروردگار خود نه به اين معنى كه خداى تعالى ايجاد ايمان در ايشان نموده و در غير ايشان ننموده چنان كه مذهب مخالفانست چه اين منافى مدح مطيع و ذم عاصى است و مستلزم عدم ترتب ثواب و عقاب بر افعال عباد و موجب ظلم او سبحانه در تعذيب عصيان بندگان بجهة عدم اختيار ايشان در كسب ايمان و طاعة و غير آن از لوازم فاسده كه در كتب كلاميه مسطور است بلكه مراد آنست كه او سبحانه دلايل ايمان را از وجود و عقل و ارسال رسل و كتب بهمه بندگان عطا فرموده و بآن دعوت نموده و بر فعل ايمان وعده ثواب داده و بر ترك آن انذار كرده اهل ايمان بآن منقاد شده باختيار خود كسب ايمان كردهاند و غير ايشان انقياد نكرده مرتكب آن نشدهاند و بدانكه اين جمله در محل رفع است كه خبر موصول است اگر موصولين مفصول باشند از متقين يا آنكه موصول ثانى مفصول باشد از اول و اول صفت متقين باشد پس گويا چون كه گفته شد هُدىً لِلْمُتَّقِينَ كسى ميگويد كه چه سبب است كه ايشان مخصوص شدهاند باين هداية جواب داده شده باين كه الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ تا آخر آية هم الذين يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ الى آخر الآيات و اگر مفصول باشد استيناف خواهد بود و محلى از اعراب نخواهد داشت فكان كه اين نتيجه احكام و صفات متقدمه است يا جواب سؤال كسى كه گفته (ما للموصوفين بهذه الصفات اختصوا بالهدى) و نظير اينست (احسنت الى زيد صديقك) كه گويا سائلى گفته كه (ما بال زيد مخصوص باحسانك) پس جوابداده شده بآنكه (هو صديقك القديم حقيق باحسانك) چه اسم اشاره اينجا در حكم اعاده موصوفست بصفات مذكوره آن و اين ابلغ است از استيناف آن باعاده اسم فقط كه متقين است بسبب آن چيزى كه در اوست آن از بيان مقتضى و تلخيص آن چه ترتب حكم بر وصف ايذانست بآنكه وصف موجب حكم است نه غير آن و معنى استعلا در على هدى تمثيل تمكن متقيان است بر هدى و استقرار ايشان بر آن بحال كسى كه اعتلا داشته باشد بر شيء و راكب باشد بر آن و حصول اين تمكن باستفراغ فكر است و ادامه نظر در آنچه منصوب شده از براى او از حجج و دلايل علميه و مواظبة بر محاسبه نفس در امور عمليه و تنكير هدى براى تعظيمست فكانه كه مراد از آن هدايت است كه هيچ كس بكنه او نرسد و قدر آن را نداند و تقييد هدى من ربهم بجهة تاكيد تعظيم آنست و تنبيه بر آنكه او سبحانه موفق آنست بنصب ادله و از عون بن عبد اللَّه كه يكى از علماء كبار است منقولست كه (الهدى