تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
شد اهل آن در مقتول را بدر ديگر كشيدند و ميان دو سبط كه اين دو در تعلق بايشان داشت خصومت افتاد و گويند بنو عم وى آمدند و دعوى كردند بر سبطى كه ايندر تعلق بايشان داشت و ميان ايشان نزاع واقع شد و از ابن عباس روايتست كه مقتول عاميل بود نه پسرش چه او را هيچ فرزندى نبود و پسر برادرش استبطاى حياة او كرده وى را بكشت بطمع ميراث و گويند قتل او بجهت آن بود كه پسر برادر دختر او را خطبه كرده بود و او امتناع نموده آن را بكسى ديگر تزويج كرد و اين قول از صادق عليه السّلام مرويست و از امام رضا عليه السّلام نقل است كه مردى از بنى اسرائيل خويش خود را بكشت و او را بر طريق افضل اسباط بينداخت بعد از آن بيامد و دعوى خون بر او كرد القصه نزد موسى آمدند و صورت اين حال را بر او عرض كردند و وى را گفتند از حق تعالى در خواه كه ما را اعلام كند كه قاتل اين مرد كيست تا نزاع و خصومت ميان ما مرتفع گردد و موسى عليه السّلام بعد از دعاء ايشان را گفت كه حقتعالى ميفرمايد كه گاوى را بكشيد قالُوا گفتند قوم موسى عليه السّلام أَ تَتَّخِذُنا آيا فرا ميگيرى ما را هُزُواً اهل فسوس و سخريه يعنى با ما سخريه ميكنى هزء مصدر است پس ناچار باشد او را از تقدير مضافى مانند (اهل هزء) يا (مكان هزء) يا بمعنى مفعول اى (مهزوء بنا) و يا آنكه بر معنى مصدرية باقى باشد بدون تقدير مضاف بجهت فرط استهزا چه ايشان مبالغه كردند در استبعاد قول موسى و بآن استخفاف كردند و حفص هزوا خوانده بضم زا و قلب همزه بواو القصه چون قول موسى را حمل باستهزا كردند و گفتند ما از تو ميپرسيم كه پسر عاميل را كه كشته و تو مى گويى كه گاوى را بكشيد قالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ گفت موسى كه پناه ميگيرم بخدا أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ از آنكه باشم از نادانان زيرا كه هزء در مثل اين حال محض جهل است و عين سفه پس موسى عليه السّلام باين كلام نفى هزء كرد از نفس خود بر طريق برهان و اخراج آن نمود در صورت استعاذه بجهت استفظاع هزء و فرمود كه هر كه از وى طلب رشد و صلاح كنند از او استهزا در آن حال عين جهالت و سفاهت خواهد بود پس چگونه من بشما استهزا كنم و تخصيص گاو از ساير حيوانات بجهت آن بود كه ايشان عبادت عجل كرده بودند و آن در چشم ايشان وقعى تمام داشت تا قتل آن بر دست ايشان موجب ذلت و مهابت آن باشد تا بدانند كه صلاحيت عبادت ندارد و گفتهاند چون در قول مراجعت كردند حقتعالى بر ايشان سخت گيرى كرد و امر بگاوى كرد كه متصف بصفتى باشد كه مذكور خواهد شد و اگر نه هر گاوى كه ميكشتند كافى ميبود و علم الهدى ره فرموده كه حقتعالى امر بذبح بقره كرد كه جامع صفات آتيه باشد و ليكن در اول حال تأخير بيان كرد و تأخير بيان از وقت خطاب روا بود و از وقت حاجت روا نبود و علما اختلاف كردهاند در مالك گاو موصوف ابن عباس و وهب بن منبه گفتهاند كه در بنى اسرائيل مردى صالح بود و پسرى طفل داشت و او را گوساله بود چون اجلش نزديك شد آن گوساله را در بيشه برد و گفت