تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٥ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
عطفست بر نَبَذَ يعنى نبذ عهد كردند و پيروى نمودند جماعت يهود ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ آن چيزى را كه مىخواندند ديوان جن و انس عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ بر عهد پادشاهى سليمان عليه السّلام يا در زمان او چه على بمعنى فى آمده و گويند معنى آنست كه پيروى آن چيزى كردند كه تابع آن شده بودند شياطين در زمان سليمان عليه السّلام چه تلو بمعنى تبع آمده مراد بآن سحر و نيز نجست و يا تلو بمعنى كذب و افتراست يقال (تلا عليه اذا كذب) يعنى تبعيت آن چيزى ميكردند كه شياطين افتراء آن ميكردند بر پادشاهى سليمان و ايراد تتلو بصيغه مضارع بر سبيل حكايتست از حال ماضيه وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ و هرگز كافر نشد سليمان تفسير سحر بكفر جهت دلالت است بر آنكه سحر بر وجه استحلال كفر است كما
قال أمير المؤمنين عليه السّلام (الكاهن كالساحر و الساحر كالكافر و الكافر فى النار)
و هر كه پيغمبر باشد البته از اين معصوم خواهد بود وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ و ليكن ديوان زمان او كَفَرُوا كافر شدند باستعمال آن يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ در حالتى كه مىآموزانيدند مردمان را جادويى بجهت اغوا و اضلال ايشان اين جمله حال است از ضمير كفروا و مراد بسحر هر چيزيست كه استعانت نمايند در تحصيل آن بتقرب بشيطان از آنچه انسان بآن مستقل نباشد و اين فعل كسيست كه مناسبتى بشيطان داشته باشد در شرارت و خبث نفس چه تناسب در تضام و تعاون شرط است و باين قيد ساحر از نبى و ولى متميز ميشود و اما آنچه متعجب منه است مانند آنچه اصحاب حيل ميكنند بمعونت الات و ادويه و يا بجهت سبكدستى و چستى و چالاكى سحر نيست و فاعل آن فاسق است نه كافر و تسميه آن بسحر بر سبيل تجوز است و يا بجهت آنكه متضمن دقت است چه سحر در اصل آن چيزيست كه سبب آن مخفى باشد و قوله وَ ما أُنْزِلَ عطفست بر السِّحْرَ و مراد به (معطوف و معطوف عليه) يكيست و عطف جهت تغاير اعتباريست و يا آنكه معطوف نوعى از سحر است كه اقوى از (معطوف عليه) است و معنى آنست كه ديوان تعليم مردمان مىكردند آن چيزى را كه فرو فرستاده شده بود از سحر عَلَى الْمَلَكَيْنِ بر دو فرشته بِبابِلَ در شهر بابل اين منصوب المحل است بر ظرفيت يا آنكه حال است از ملكين يا از ضمير انزل در حالتى كه آن دو فرشته در بابل بودند و يا نزول سحر بر ايشان در بابل بود و آن بر قول مشهور شهرى بود از سواد كوفه و نزد سدى بابل دماوند است و گويند شهر نصيبين است و قوله هارُوتَ وَ مارُوتَ عطف بيان ملكين است و منع صرف اينها بجهت حمية علمية است و گويند اشتقاق آن از (هرت و مرت) است بمعنى كسر چه نزول اينها بجهت آن بود كه مردمان را بر سحر مطلع ساخته كسر و ابطال آن كنند و ايشان را از آن باز دارند و اين قول مستلزم انصراف آنها است