تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
از ابن عباس منقولست كه هر جا خسران است كه متعلق بغير اهل ايمانست مراد كفر است و هر جا كه منسوب بمؤمنانست مراد تعلق ايشانست بحطام دنيا و ساير نعمت آن سعد وقاص روايت كند كه مراد باين فاسقان خوارجند كه بعهده عهد بيرون آمده ايمان آوردند و بعد از آن عهد را شكستند و كمالاتى كه حضرت رسالت (ص) در حق أمير المؤمنين عليه السّلام فرموده بود كان لم يكن انگاشتند و با او در مقام مقاتله در آمدند و آن حضرت بر نهج قول حضرت رسالت (ص) كه
يا على ستقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين
سلوك فرموده در بصره با ناكثين محاربه كرد و در صفين با قاسطين و در نهروان با مارقين و بدانكه چون كفار با وجود دلايل ظاهره بر وحدانيت الهى و معجزات باهره بر صدق قول رسالت پناهى (ص) و حجج بينه بر وجوب طاعة و شكر نعمت در انكار و عناد خود مصر و ثابت قدم بودند از اينجهت او سبحانه بعد از وصف ايشان بكفر و سوء مقال و خبث فعال بر طريق التفات خطاب بايشان كرده توبيخ ايشان فرمود بكفر با وجود علم ايشان بحال خودشان از موت و حياة كه مقتضى خلاف آنست چه آن مستلزم احيا و اماته است كه فعل حق تعالى است و گفت اى معاندين بيدين و منكران سيد المرسلين (ص) خبر دهيد مرا كه كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ چگونه كافر ميشويد بخدا و بچه وجه باو نميگرويد وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً و حال آنكه شما بوديد مردگان يعنى اجسامى كه آن را حياة نبود چون عناصر و اغذيه و اخلاط و نطفه و مضغه و ابن عباس گفته كه مراد از اموات معدوماتست يعنى شما معدوم صرف بوديد فَأَحْياكُمْ پس زنده گردانيد شما را بنفخ ارواح در وقت تسويه مضغه با بدان و ببايد دانست كه كيف تا آخر آيه استخباريست كه متضمن انكار و تعجب است مر كفر ايشان را بجهت انكار حالتى كه كفر بر آن واقع شده زيرا كه صدور كفر منفك نميشود از حالى و صفتى و چون انكار اينحالت مستلزم انكار وجود كفر است پس كَيْفَ تَكْفُرُونَ ابلغ و اقوى باشد در انكار كفر از تكفرون و اوفق بجمله حاليه كه بعد از اين واقع شده پس معنى اينست كه اخبرونى على اى حال تكفرون و عطف احياكم بر كنتم امواتا به فاكه موضوع است از براى غير تراخى بجهت اتصال حياتست بجسم جمادى بدون تراخى بخلاف اماته كه نزد تقضى آجال است و احياء بنشور كه در وقت نفخ صور است و براى سؤال كه در حين دخولست در قبور و رجوع بمجازات اعمال كه بعد از فراغ از حساب اعمال است پس موت متراخى باشد از احيا و احياى ثانى متراخى از موت و رجوع بجزا متراخى از نشور فلهذا جمل ديگر را بثم كه موضوع است براى تراخى از ما قبل معطوف ساخته فرمود كه ثُمَّ يُمِيتُكُمْ يعنى بعد از آن نزد انقضاى اجال بميراند شما را ثُمَّ يُحْيِيكُمْ پس بعد از آن در قبور بجهت سؤال و در روز بعث و نشور براى حساب اعمال زنده گردانند شما را ثمّ إليه ترجعون پس بعد از حشر بسوى او سبحانه