تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٥٥ - سوره البقرة(٢) آيات ١٦٠ تا ١٦٩
افراد ارض بجهت آنست كه سماوات طبقات متفاصلهاند بالذات و مختلفه بحسب حقيقت بخلاف زمين وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ و آمدن و رفتن (شب و روز) بر سبيل تعاقب كقوله تعالى جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً باختلاف ايشان در طول و قصر و سودا و بياض و تقديم ليل بجهت آنست كه آن را قبل از نهار خلق فرموده بلكه نهار از ليل ايجاد نموده لقوله وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ وَ الْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي و ديگر در كشتىهاى گرانبار كه ميرود فِي الْبَحْرِ در دريا بِما يَنْفَعُ النَّاسَ بآنچه نفع رساند بمردمان از محمولات آن و مىتواند بود كه ما مصدريه باشد يعنى بنفع رسانيدن آن بآدميان استدلال ببحر و احوال آن و تخصيص فلك بذكر جهت آنست كه سبب خوض است در آن و اطلاع بر عجايب آن كه منتج قدرت و علم و وحدانيت خالق آنست و لهذا تقديم آن فرموده بر ذكر مطر و سحاب و يا بجهت آنكه منشأ مطر و سحاب غالبا بحر است و تانيث فلك بجهت آنكه بمعنى سفينه است و يا جمع است وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ و در آنچه فرو فرستاد خدا مِنَ السَّماءِ از آسمان يا از ابر يا از جهت علو مِنْ ماءٍ از آب باران فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ پس زنده ساخت و تازه گردانيد بآن آب زمين را از نباتات بَعْدَ مَوْتِها از پس مردگى و پژمردگى آن من اولى براى ابتدا است و ثانيه براى بيان و سما احتمال فلك و سحاب و جهت علو دارد وَ بَثَّ فِيها عطف است بر انزل يعنى و در آنچه پراكنده كرده در زمين مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ از هر جنبندهاى چون بهائم و سباع و وحوش و غير آن گوييا استدلال كرده بنزول (مطر و كينونت) نبات و بث حيوانات در زمين بر وحدانيت خود و بث بمعنى (نشر و تفريق) است و يا عطفست بر احيا چه نمو دواب بخصب است و زندگانى ايشان بباران و فراخ سالى (و تصريف الرّياح) و در گردانيدن بادهاى متنوعه از قبول و دبور و جنوب و شمال در هر جهتى كه محل هبوب آنست و يا در تقلب احوال آن از حرارة و برودت و عصف و لين و عقم و لقاح و يا در رحمت و عذاب آن و حمزه و كسايى تصريف الريح خوانده بصيغه مفرده يعنى در گردانيدن جنس باد را هر جانبى (و السّحاب المسخّر) و در ابر رام گردانيده شد مر امر خداى را و فرو داشته شده بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ ميان آسمان و زمين كه پائين نمىآيد و از هم منفصل و منقطع نميشود با آنكه طبع آن مقتضى يكى از اين دو است تا آنكه امر الهى بآن رسد و حكم بنزول و انفصال آن صادر شود و گويند تسخير سحاب برياح است كه تقليب آن ميكند در جو بمشيت او