تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٥٣ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
مِنْ خَيْرٍ هيچ نيكويى دنيوى و اخروى مِنْ رَبِّكُمْ از نزد پروردگار شما ود محبت شيء است با تمنى آن و ان ينزل مفعول يود است و من اولى براى بيانست زيرا كه كفر جنس است و در تحت آن دو نوع است كه اهل كتاب و مشركانند كقوله تعالى لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ و ثانيه مزيده است براى استغراق و ثالثه براى ابتدا و در بعضى تفاسير آمده كه مسلمانان يهود و مشركان را كه خلفاى ايشان بودند قبل از اسلام گفتند بيائيد و بمحمد (ص) ايمان آريد ايشان گفتند در ايمان بمحمد (ص) خيرى نيست و اگر خيرى بودى ما را در آن نصيبى بودى و شما را بآن ميپسنديديم حقتعالى بدين آيه تكذيب ايشان فرمود و گفت اهل كتاب و مشرك هيچكدام نميخواهند كه خيرى از خدا بشما رسد كه آن وحى است و قرآن كه جامع همه خير است و بعضى تفسير خير بعلم و نصرة كردهاند و چون يهود كاره بودند از آنكه نبوة بآل اسماعيل انتقال يابد و مشركان را نيز داعيه آن بود كه نبوة بوليد مغيره و نعيم ثقفى رسد حق تعالى فرمود وَ اللَّهُ يَخْتَصُ و خدا اختصاص دهد بِرَحْمَتِهِ بنبوت و وحى را كه محض رحمت اوست مَنْ يَشاءُ هر كرا خواهد و مصلحت و حكمت بيند وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ و خداى خداوند فضل بزرگ است بر هر كه او را نبوت كرامت فرمود و بنا بر آنكه مراد بخير علم و نصرتست رحمت نيز بآن وجه تفسير بايد كرد اما قول اول انسب و اظهر و اشهر است و لقوله (ا هم يقسموا رحمة ربك) كه باجماع مراد از آن نبوتست و در ذكر فضل عظيم اشعار است بآنكه نبوت از معظم فضل است كقوله إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً و حرمان بعضى عباد از آن نه بجهت ضيق فضل او است بلكه محض مشية و حكمت و مصلحت است و بجهت اين محمد (ص) را بآن اختصاص داد و خلعت رسالت در او پوشانيد نه در غير او و در حق او فرمود كه وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ بجهت آن كه نبوت كه باو مختص شده محض رحمت است آوردهاند كه جهودان با مشركان طعن ميزدند و ميگفتند محمد (ص) را راى متين و ثابت نيست چه گاهى حكم ميكند و بعد از آن پشيمان ميشود و حكمى ديگر بخلاف آن ميكند حقتعالى رد قول ايشان كرده فرمود كه اين كار تعلق بما دارد نه باو و هم چنان كه نبوت تبع مصلحت است احكام شرعيه نيز تابع حكم و مصالح است پس هم چنان كه در وقتى مصلحت ما آن بود كه موسى پيغمبر ايشان باشد و تورية كتاب ايشان در وقتى ديگر مقتضى آنكه عيسى و انجيل باشد و اكنون مصلحت ما آنست كه محمد (ص) مبعوث شده پيغمبر ما باشد و كتاب قرآن و احكام شريعت نيز چنين است چه بعضى اوقات تقاضاى حكمى ميكند و در زمان ديگر مقتضى خلاف آنست پس بجهت مصلحت خلقان در تكاليف و عبادات كه ايشان علم بآن ندارند آيتى بآيتى و حكمى بحكمى منسوخ ميسازيم و آن هنگام ما نَنْسَخ