تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١١٠ تا ١١٩
ايشان ولد او باشند چه ولد نمىباشد مگر از جنس والدين كُلٌ همه آن چيز كه در آسمان و زمينست لَهُ قانِتُونَ مر او را فرمانبردارانند يعنى منقاد امر او در ايجاد و غير ممتنع از مشيت و تكوين او و هر چيزى كه باين صفت باشد مجانس مكون خود نخواهد بود كه واجب لذاته است پس او را ولد نباشد بجهة عدم مجانسه بينهما و حق ولد مجانسة او است با والد چه مخلوق با خالق و مملوك با مالك و مربوب با رب مجانس نيست و ايراد ما كه از براى غير اولوا العلم است و ذكر قانتون بعد از آن بنا بر تغليب اولى العلم بجهت تحقير شأن ايشانست و تنوين كل عوض مضاف اليه است اى كل ما فيهما و ميتواند بود كه معنى اين باشد كه همه كسانى كه كفار ايشان را معبود ميگويند مطيع و مقرند بعبودية او سبحانه و بنا بر اين معنى ذكر اين بجهت الزام عبده ايشان باشد بعد از اقامه حجة و آيه مشعر است بر فساد آنچه ميگفتند از سه وجه و فقهاء باين احتجاج كردهاند بر آنكه هر كه مالك ولد خود شود بر او آزاد گردد زيرا كه حق تعالى نفى ولد فرمود باثبات ملك و اين مقتضى تنافى ولد و ملك است و گويند كه كل له قانتون به اين معنى است كه همه بندگان از مؤمن و كافر فرمان بردار امر اويند و مامور او در عبادت او و كافر اگر چه خدا را سجده نمى كند اما زعم او آنست كه ساجد خداست و يا بجهت آثار صنعة در او دلالت بر مربوبيت و مملوكيت ميكند مر او سبحانه را كقوله وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ و گفتهاند قنوت كافران در قيامت باشد لقوله وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ و اصح آنست كه معنى اينست كه همه ممكنات در تحت ملك و قهر اويند و غير ممتنع بر مشيت و تكوين چنان كه باين مترجم شد بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ از نو پديد آرنده همه آسمانها و زمينها است پس بديع بمعنى مبدع باشد و نظير اينست سميع كه واقع شده در قول عمرو كه امن ريحانة الداعى السميع اى المسمع يا اضافة صفة مشبهه است بفاعل اى بديع سماواته و ارضه يعنى از نو پديد آمده است همه سماوات و ارض او و اين حجت رابع است بر ابطال قول ايشان و تقدير اين اينست كه والد عنصر ولد است كه منفعل است بانفصال ماده او از او و حق سبحانه مبدع همه اشيا است و فاعل همه مكونات على الاطلاق و منزه از انفعال پس والد نتواند بود و ابداع اختراع شيء است لا عن شيء دفعة واحدة و اين اليق است به اين موضع از صنع كه عبارتست از تركيب صورت بعنصر و از تكوين كه آن تغير شيء است و حدوث آن در زمان غالبا وَ إِذا قَضى أَمْراً و چون اراده كند كارى را يعنى خواهد كه چيزى موجود شود فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ پس جز اين نيست كه گويد مر آن چيز را كُنْ بباش يعنى حادث شو فَيَكُونُ پس بباشد و حادث گردد و قضا اتمام شيء