تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٨٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١٢٠ تا ١٢٩
قول اصح و اشهر آنست كه مراد بطائفين زائران حول بيتند و بعاكفين مجاوران و ساكنان حرم و بركع و سجود نماز گذارندگان و در حديث آمده كه حق سبحانه در شبانه روزى صد و بيست رحمت بكعبه ميفرستد شصت از براى طواف كنندگان و چهل براى نمازگذارندگان و بيست براى نظر كنندگان و در خبر است كه
النظر الى الكعبة عبادة
و گفتهاند المقام بمكة سعادة و الخروج منها شقاوة و اينكه در حديث واقع شده كه مكروه است مجاورة مكه و سنتست مجاورة مدينه نظر بآن است كه حضرت رسالت صلّى اللَّه عليه و آله بكراهت از آنجا بيرون آمد و در مدينه متوطن شد و صاحب كنز العرفان در تفسير اين آيه آورده كه مقام ابراهيم معروف و مشهور است كه آن محل صخرهايست كه اثر قدم او بر آن است نه آنكه مراد از آن جميع حرم يا عرفه يا مشعر و منى باشد و غير آن هم چنان كه قول بعضى است چه اين خلاف ظاهر است و غير مشهور و صاحب كنز العرفان گفته كه در اين مقام چند حكم است اول استحباب تكرار حج لقوله مثابة اى مرجعا و مفهوم رجوع مقتضى عود است بآنچه در آن بوده باشد و لهذا سنت است نيت عود و در حديث آمده كه
من رجع من مكة و هوى ينوى الحج من قابل زيد فى عمره و من رجع من مكة و هو لا ينوى العود اليها فقد اقرب اجله
و ترجمه اين حديث در صدر آيه رقم ذكر يافته دوم وجوب صلاة در مقام ابراهيم بجهت امر به اينكه آن را مصلى گيرند و امر دال است بر وجوب و مراد دو ركعت نماز طوافست زيرا كه صلاة نزد آن واجب نيست غير از اين دو ركعت بلا خلاف و اين مرويست از صادق عليه السّلام و حسن و قتاده و سدى نيز بر اينند و اجماع اصحاب بر اينست و مالك و ابو حنيفه نيز قائلند باين و احمد فتوى بر استحباب آن داده و شافعى را در اين دو قول است سوم در آيه اشارتست بارجحيت طواف و كريمه وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ دليل بر وجوب اينست و طواف از مجملاتيست كه مفتقر است ببيان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و ائمه هدى و اين نزد ما ركن است و حج تبرك آن عمدا باطل ميشود نه سهوا چه در حال سهو واجبست بر ساهى عود بمكه براى اداى آن و اگر معتذر باشد استنابه كند در آن و بعد از سعى طواف نسا واجبست و اگر عمدا ترك كند مبطل حج نيست بلكه واجبست عود براى اداى آن و اگر بسهو ترك كند استنابه جايز است و اگر چه با قدرة باشد چهارم قول وَ عَهِدْنا إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ أَنْ طَهِّرا امر است ايشان را بتطهير و در اين دلالتست بر وجوب تنحيه نجاسات از بيت و مسجد و اين اظهر است از قول تنحيه اصنام و عبادت اوثان و اگر چه آن نيز واجبست پنجم ظاهر آيه وجوب تطهير است براى طائفين و عاكفين و ركع و سجود پس واجب لغيره باشد نه لذاته با آن كه ظاهر آن فتواست بر وجوب تنحيه نجاست از مساجد لذاته
لقوله صلّى اللَّه عليه و آله جنبوا مساجدكم النجاسة
و ممكن است جوابدادن به اينكه لام براى عاقبت است مانند لدوا للموت