تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣١ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
مىشكنند پيمان خداى را مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ از پس آن چيزى كه بآنعهد خداى را استوار كرده بودند مراد ادله عقليه و حجج بينه است كه دالند بر توحيد و وجوب وجود او سبحانه و صدق رسول او و ايشان بجهت فرط عناد و انكار و حميت جاهليت وفا بآن نميكنند يعنى ترك آن ميكنند با وجود قدرت ايشان بر آن و كسب اينمطالب از آن پس اسم موصول با صلة صفت فاسقين است از براى تقرير فسق ايشان و نقض فسخ تركيب است و اصل آن در طاقات حبل است و استعمال آن در ابطال عبد از حيثيت آن است كه حبل مستعار ميشود براى عهد بجهت آنكه ربط احد متعاقدين است بديگرى پس اگر نقض مستعمل شود با ذكر آن با لفظ حبل ترشيح مجاز خواهد بود كقولهم (فلان نقض حبله اذا ابطل عهده) و اگر با عهد مذكور شود رمز و اشارة خواهد بود بآن چيزى كه از روادف مجاز است و آن اينست كه عهد حبلى است در ثبات وصلة ميان متعاقدين كقولك (شجاع يفترس اقرانه و عالم يغترف منه الناس) چه در اين تنبيه است بر آنكه فلان اسد است در شجاعت و بحر است نظر بافاده او و عهد بمعنى موثق است و وضع آن بر آن چيزى است كه از شأن او اينست كه مراعات و تعهد آن كنند مانند وصيت و يمين و دار را عهد ميگويند جهة آنكه مراعات كرده ميشود رجوع بآن و تاريخ را نيز عهد ميگويند زيرا كه محفوظ است و مراد بعهد در آيه عهدى است كه مأخوذ شده بسبب عقل و آن حجت قائمه است بر عباد كه دال است بر توحيد او سبحانه و وجوب وجود او و صدق رسول او چنان كه گذشت و نقض آن ترك آنست و قوله تعالى وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى مأول است به اين و گويند مراد بآن عهدى است كه خداى تعالى بزبان پيغمبران خود بر امتان ايشان گرفته به اين طريق كه چون يكى از ايشان برسالت مبعوث شود و بر وفق دعوى پيغمبرى معجزات نمايد تصديق او كنند و كتمان آن نكنند و مخالفت حكم او ننمايند و اليه اشاره بقوله وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ و امثال آن و گويند عهود خدا بر سه قسم است يكى عهديست كه حقتعالى اخذ آن كرده بر جميع ذرية آدم بآنكه بربوبيت او اقرار كنند دوم عهدى كه اخذ آن فرموده بر پيغمبران بر اين وجه كه اقامه دين او كنند و متفرق نشوند در آن سيم عهدى كه اخذ آن كرده بر علما به اينكه تبيين حق كنند و كتمان آن نكنند و نزد بعضى مراد باين عهد قسم اولست يعنى عهد الست كه حقتعالى همه آدميان را از صلب آدم بشكل مورچهاى خورد خلق نمود و بعد از آنكه عقل بايشان داده بود ربوبيت خود را و تصديق جميع انبيا را بايشان امر فرمود همه ايشان تصديق بآن كردند و معترف شدند و اينقول خالى از ضعفى نيست زيرا كه جايز نيست اثبات حجت كردن بر عباد بعهدى كه ايشان فراموش