تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٥١ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
در جميع لغات ايشان خلاف عادتست و چون حق سبحانه خواسته باشد كه تنبيه كند ايشان را بر نبوت آدم جميع آن لغات مختلفه را تعليم او فرموده باشد پس در حينى كه آدم بهمه لغات ايشان اسماى مسميات را اعلام ايشان كرده باشد و هر طايفه از ايشان آنچه مطابق لغت ايشان بوده باشد دانسته باشند و باقى لغات را به اخبار هر قبيله معلوم كرده باشند و بنا بر اين جواب پس معنى انبئونى آنست كه بايد خبر دهد هر قبيله از شما بجميع اسماى مختلفه و مخفى نيست كه اين هر دو جواب مبنىاند بر آنكه علم ايشان بنبوت آدم مقدم نبوده باشد بر اين اخبار بلكه اين اخبار مفتتح معجزات باشد در اثبات نبوت زيرا كه اگر نبوت او قبل از اين ثابت شده باشد پس بصحة قول او قائل بوده باشند و عالم بمطابقه اسما بمسميات بوده آوردهاند كه چون آدم عليه السّلام اسماى جميع مسميات را اعلام ملائكه فرمود و ملائكه بعجز خود معترف شده بافضليت اعلميت او اقرار كردند حقتعالى بجهت اعزاز و اكرام او فرمود بايشان تا منبر او را بر گرفتند و او را در هفت آسمان بگردانيدند در عرض صد سال تا عجايب و غرايب آسمانها را بديد بعد از آن اسبى از مشك اذفر بيافريد و او را دو پر داد از در و مرجان و آدم را فرمود تا بر آنجا نشست و در آسمانها ميگرديد و بر افواج فرشتگان سلام ميكرد به اين طريق كه سلام عليكم و رحمة اللَّه يا ملائكة اللَّه ايشان جواب مىگفتند (و عليك السلم و رحمة اللَّه يا خليفة اللَّه) و حقتعالى از روى تعظيم و تكريم به او خطاب كرد كه اى آدم سلام و تحيت من بر تو باد و بر فرزندان صالح تو باد تا روز قيامت و نيز بجهت اعظام و اجلال و اكرام او بود كه بعد از آنكه اعلام او كرد اسماى مسميات را و اخبار ملائكه فرمود آن چيزى را كه علم بآن نداشتند امر كرد همه ايشان را بسجود تا اعتراف كنند بفضل و مزية درجه او و اعتذار نمايند از آنچه در حق او مىگفتند و در اين امتحان ايشان كند و محك نقد هر يك را بر عالميان ظاهر گرداند تا هر كه دعوى اطاعت و انقياد او سبحانه كند از كوره آزمايش اخلاص مبرا از غش بيرون آيد و اگر مغشوش و معيوبست بشوايب نفاق و تمرد غش او را ظاهر ساخته مردود ابد گرداند كما قال جل ذكره وَ إِذْ قُلْنا و ياد كن اى محمد صلّى اللَّه عليه و آله آنكه گفتيم لِلْمَلائِكَةِ مر جميع فرشتگان را كه يك بار اسْجُدُوا لِآدَمَ سجده كنيد مر آدم را سجده تحية و تعظيم نه سجده عبادت زيرا كه آن غير مرا روا نيست و نزد بعضى اين امر قبل از آن بود كه تسويه خلق او كند لقوله تعالى فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ اين عطف ظرفست بر ظرف سابق اگر منصوب بمضمر باشد و الا معطوفست بر جمله متقدمه بعاملى كه در او مقدر است بلكه عطف قصه است بر قصه ديگر و اين نعمت رابعه است كه بر بندگان تعداد مىكند و سجود در اصل لغت بمعنى تذلل است با تطامن كقوله وَ النَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ و در شرع