تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٥٧ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
ابعاض كلمات باشد يا اصوات نازل منزله حروف تنبيه محلى از اعراب نخواهند داشت مانند جمله مبتده و مفردات معدوده و وقف بر آن وقف تام خواهد بود اگر تقدير آن بر وجهى باشد كه محتاج بما بعد خود نباشد هم چنان كه گذشت و اگر بر طريقى بود كه مرتبط بما بعد باشد و آن ارتباط مانع استقلال آن نباشد وقف حسن باشد و هيچ لفظى از اين الفاظ آيه نيست نزد غير كوفيان و اما نزد كوفيان هر يك از الم كه در مواقع خودند و المص و كهيعص و طه و طسم و حم و يس يك آيه است و حمعسق دو آيه و الر و المر آيه نيستند و نزد بواقى از قراء هيچكدام آيه نيستند و چون اين امريست توفيقى كه قياس را در آن مجال نيست پس حكم مذكور بر وجه تحكم نباشد آوردهاند كه حق سبحانه حضرت رسالت را (ص) وعده داده بود بانزال كتابى كه بر صفحه روزگار بماند و هرگز محو نگردد و بكثرة تكرار و تردد كهنه نشود و چون قرآن نازل گشت حبيب خود را از انجاز آن وعده خبر داد و فرمود ذلِكَ يعنى آن كتابى كه قبل از اين بوعده آن اشاره شده بود الْكِتابُ اين كتاب كامل است و گويند ذلك اشاره است بالم اگر مؤول باشد به المؤلف من هذه الحروف يا مفسر بسوره يا قرآن و چون آن متكلم به متقضى ميشود و يا از مرسل بمرسل اليه واصل ميشود از اينجهت بذلك كه موضوع است از براى مشار اليه بعيد اشاره كرده شده چه متقضى در حكم متباعد است و وصول آن از مرسل بمرسل اليه موجب بعد آن از مرسل و تذكير اسم اشاره گاهى كه مراد (بالم) سوره باشد، بجهت تذكير كتابست كه خبر آنست و يا صغت آن كه عين موصوف است و كسانى كه ميگويند كه ذلك اشاره است بكتاب پس كتاب صفت آن باشد و مراد بكتاب قرآنست كه انزال آن موعود شده در كريمه إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا چنان كه گذشت و يا در كتب متقدمه چنان كه از عكرمه روايت است كه مراد بكتاب تورية و انجيل است و الم اسم قرآن يعنى اين قرآن آنست كه وصف و نعت آن در كتاب تورية و انجيل مسطور است و ابن كيسان گفته كه خداى تعالى پيش از اين سوره سورهاى ديگر فرستاده بود و مشركان قبول نميكردند كه آنها از نزد خدا نازل شده باشد حقتعالى اين سوره فرستاد و در آن بيان فرمود كه آن سورها كه مشركان عرب تكذيب آن ميكنند كتاب من است و كتاب مصدر است بمعنى مكتوب و تسميه مفعول بآن از براى مبالغه است و نزد بعضى اسم جامدست بمعنى مفعول چون لباس بمعنى ملبوس و اصل كتب جمع است چنان كه در فاتحه فايحه مذكور شد و بعد از آن معبر شده از عبارت منظومه قبل از آنكه مكتوب شود از قبيل تسميه شيء است باسم ما يئول اليه و قوله لا رَيْبَ فِيهِ صفة كتابست يعنى كتابى كه هيچ شكى و شبهه نيست در او مراد آنست كه بجهت وضوح و سطوع برهان آن بحيثيتى است كه عاقل را بعد از نظر صحيح در اينكه آن وحى است و بحد اعجاز رسيده هيچ ريبى و شكى در آن نميماند نه اينكه مراد اين باشد كه هيچكس در آن مرتاب و متشكك نيست لقوله تعالى وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي