تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٤ - سوره البقرة(٢) آيات ١٩٠ تا ١٩٩
و لام بمعنى الا كقوله تعالى وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبِينَ يعنى نبوديد شما قبل از اين مگر از گمراهان و جاهلان باحكام اسلام و در (كنز العرفان) آورده كه تفسير اين آيه موقوفست بچند امر اول آنكه (حرج و اثم) منتفى است در طلب رزق در حالت حج خواه اينكه بتجارت باشد يا صنعت يا مكارات يا غير آن زيرا كه عقل و شرع مانع آن نيست و از جابر روايتست كه صادق عليه السّلام فرموده كه مراد به أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ طلب مغفرتست از او سبحانه دوم آنكه افاضه بمعنى دفع است بكثرت مأخوذ از (افضت الماء اذا صببته بكثرة) پس افاضه ريختن آبست بكثرت و اصل كلام (افضتم انفسكم) بود كه ترك ذكر مفعول آن شده مانند حذف آن در (وقعت من البصرة) و در اين دلالت است بر وجوب كون بعرفه و بر آنكه آن از فرايض حجست زيرا كه او سبحانه امر بافاضه فرموده بقوله افيضوا و اين مستلزم كون است بآن و خلافى در وجوب آن نيست
لقوله (ص) الحج عرفة
و اين ركن است بترك آن عمدا حج باطل ميشود و وقت آن از زوال روز نهم است تا غروب و اين نسبت بمختار است اما مضطر را تا بطلوع فجر نحر جايز است و بدانكه اگر افاضه كند قبل از غروب بعمد و عود نكند حج او صحيح است و بدنه بر او واجبست و نزد ابى حنيفه و احمد حج او صحيح است و دم بر او واجب نيست و شافعى را دو قول است يكى قول مذكور و ديگرى آنكه چيزى بر او نيست و مالك گفته كه اگر عود نكند حج او باطل باشد مگر آنكه قبل از فجر مراجعت نمايد دوم آنكه عرفات اسم آن بقعه است كه بجمع تسميه يافته مانند اذرعات و قنسرين وحدان از اراك است تا بذى المجاز و تا ثويه و عرفه و تسميه آن بعرفات بجهت آنست كه ابراهيم على نبينا و عليه السلم معرفت باين پيدا كرد بعد از آنكه حقتعالى وصف آن كرده بود براى او و گويند بجهت آنكه آدم و حوا عليهما السلم يكديگر را آنجا شناختند و مجتمع شدند و نيز گفتهاند كه جبرئيل مناسك حجرا بابراهيم نمود و ابراهيم عليه السّلام گفت
عرفت عرفت
و اين منقولست از أمير المؤمنين عليه السّلام و نزد بعضى ديگر آنست كه ابراهيم در شب هشتم ذى الحجه ذبح ولد خود را در واقعه ديد و در صبح آن روز ترويه نمود يعنى فكر كرد در آنكه اين امر از جانب حق تعالى باشد يا نه پس آن روز را ترويه نام نهادند و در شب ديگر نيز اين واقعه ديد چون روز شد عارف شد بآنكه از جانب حق سبحانه است و نيز گويند كه آدم آنجا اعتراف بذنب خود كرد و يا تسميه آن بعرفات جهت ارتفاع است و علو آن (و منه عرف الديك لارتفاعه و الاعراف منه ايضا على قول) و در انوار گفته كه لحوق نون تنوين و كسره در آن با آنكه غير منصرف است بعلمية و تانيث بجهت آنست كه آن تنوين متقابله است نه تنوين تمكن و ذهاب كسره تابع ذهاب تنوين است از غير عوض بجهت عدم صرف و اينجا چنين نيست و يا مىگوييم كه منصرفست زيرا كه تأنيث آن يا بجهت تاء مذكوره است كه نه تاء تأنيث است بلكه با الفى