تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٠٩ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
پرستش كنيد خداى را كه آفريدگار و روزى دهنده شما است تا غير او را انباز او نگردانيد در عبادت او و يا منصوب است بلعل بر طريق فاطلع در كريمه لَعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَّماواتِ فَأَطَّلِعَ كه لعل در آن ملحق است باشياء سته كه آن تمنى و ترجى و عرض و استفهام و امر و نهى است بجهت اشتراك او باين امور در آن كه غير موجب است پس معنى آنست كه (ان تتقوا لا تجعلوا للَّه اندادا) اگر ميترسيد از خدا پس شريك پيدا مكنيد براى او و يا آنكه متعلق است به الَّذِي جَعَلَ اگر كلام مستأنف باشد نه صفت ثانيه و اينكه نهى خبر واقع شده باشد بنا بر تأويل آن است بمقول فيه فَلا تَجْعَلُوا باشد و ح (فا) براى سببيه است كه داخل بر خبر شده بجهت آنكه مبتدا متضمن شرط است و معنى آنست كه بجهت اين نعم جسام و آيات عظام از حق شما آنست كه غيرى را (ند) و شريك او نگردانيد و (ند) مثليست كه مخالف و معادى هم مثل خود باشد و اشتقاق آن از (ندند ودا) است بمعنى (نفر) و از ناددت الرجل خالفته و اين مخصوص است بمخالفى كه مماثل باشد در ذات هم چنان كه مساوى مخصوص است بمماثل در قدر و تسميه الهه باطله مشركان بانداد و حال آنكه معتقد ايشان نه آنست كه آنها مساوى حق تعالى باشند در ذات و صفات و نه مخالف او در افعال بجهت آنست كه چون ترك عبادت او سبحانه كردهاند و مشغول عبادت آنها شدهاند و ايشان را بالهه تسميه نموده پس شبيه است حال ايشان بحال كسانى كه اعتقاد كرده باشند كه آنها ذوات واجب الوجود بالذاتند كه قادرند بر آنكه دفع بأس و عذاب حق تعالى كنند از آنها و اعطاى آن چيز كنند برايشان كه حقتعالى نخواسته باشد كه بايشان دهد از انواع خير پس حقتعالى باين قول تهكم فرموده بايشان و تشنيع نموده برايشان بآنكه شما تعيين انداد ميكنيد مر كسى را كه ممتنع است كه ويراندى تواند بود وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و حال آنكه شما ميدانيد كه اصنامى كه بپرستش آنها مشغول ميشويد قادر نيستند كه مخلوقات را بيافرينند و نعم مذكوره را بايشان رسانند پس چگونه لياقت معبوديت داشته باشند با آنكه شما در كتاب تورية و انجيل خوانده ايد كه او را مثل نيست و نشايد كه باشد پس يقينا ميدانيد كه او واحديست كه شريك و نظير ندارد و يا آنكه شما عاقل زمانهايد و ميان حق و باطل تميز ميتوانيد كرد پس حجت بر شما لازم باشد و معذرت شما در جهالت اين معنى مسموع نباشد چه بعلم اليقين ميدانيد كه آسمانى با اين رفعة و زمينى با اين بسطه و كيفيت ثمرات مختلفه كثير المنفعه مصنوع قادر مطلق است نه عاجز مطلق پس اينجمله اسميه حال است از ضمير فلا تجعلوا و مفعول تعلمون يا مطروح است و در حكم فعل لازم اى و حالكم انكم من اهل العلم و النظر يعنى خدا راند ميگيريد و حال آنكه شما از اهل علم و نظريد و بادنى تأملى عقل شما مضطر ميشود باثبات موجد جميع ممكنات كه متفرد باشد بوجود ذات و متعالى از مشابهت مخلوقات يا