تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢١ - سوره البقرة(٢) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
دلالت است بر جواز تواطئى قومى معدود بر كذب چه مراد به الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ علماى يهود و نصارى بودند كه اظهار خلاف آن چيزى كردند كه ميدانستند و اما تواطئى جمعى عظيم و جمعى غفير جايز نيست كه بر كذب باشد و همه ايشان را جايز نيست كه اظهار خلاف آن چيزى كنند كه دانسته باشند و اين آيه ناسخ توجه است ببيت المقدس و از ابن عباس مرويست كه اول چيزى كه منسوخ شد از قرآن شأن قبله بوده و قتاده گفته كه اين آيه ناسخ ما قبل خود است و ابو جعفر بن مبشر بر آنست كه اين از قسم نسخ سنتست بقرآن و اين اقويست زيرا كه در قرآن چيزى نيست كه دلالت كند بر تعبد بتوجه ببيت المقدس و نزد بعضى اين آيه ناسخ آيه فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ است و نزد ما آنست كه آيه فاينما تولوا مخصوص است بنوافل در حال سفر برواية موثوقه از ابى جعفر و ابى عبد اللَّه ع بس منسوخ نباشد و صاحب (كنز العرفان تغمده اللَّه بالغفران) در تفسير اين آيه فرموده كه در اينجا چند فايده است يكى آنكه مشهور آنست كه قد نرى بمعنى ربما نرى است و معنى آن تكثير است كقوله (قد اترك القرن مصفرا انامله) و تحقيق آنست كه قد بر اصل تقليل باقيست كه آن دلالة آنست بر قلة در حين دخول آن بر مضارع و تقليل رؤية بجهت تقليل مرئيست چه فعل هم چنان كه قليل ميباشد فى نفسه همچنين قليل ميباشد بجهت قلة متعلق آن و لازم نميآيد از قلة فعلى كه متعلق است قلة فعلى كه مطلق باشد زيرا كه از عدم مقيد عدم مطلق لازم نمىآيد و بر همين معنى است لفظ قد در كريمه قَدْ يَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ و همچنين در بيت مذكور چه مراد تقليل ترك است بجهت قلة متعلق آن كه آن قرنست پس منافات نداشته باشد بكثرت مطلق تركى كه مقصود شاعر است دوم تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ باين معنى است كه (تردد وجهك و تصرف نظرك تطلعا للوحى) هم چنان كه باين مترجم شده و تحقيق آنست كه جايز نيست تعلق (فى السماء به نرى) جهت تنزه بارى عز و علا از مكان و نه بتقلب زيرا كه تقلب وجه در سما نبود و نه بصفة مقدره بتقدير (وجهك الكافرين فى السماء) بجهت همان دليل بلكه تقدير اينست كه (تقلب مطارح شعاع عين وجهك فى السماء) و مطارح شعاع عين در سما است و مجسمه استدلال كردهاند باين آيه بر آنكه بارى تعالى در جهت سماء است از حيثيت توقع حضرت رسالت ص نزول حكم را از سماء و بديهيست كه حكم از نزد حق تعالى ميآيد پس او سبحانه در آسمان باشد و جواب از اين آنست كه آن حضرت انتظار وحى ميكشيد از طرف سما بر لسان جبرئيل و از اين لازم نميآيد كه بارى تعالى در آسمان باشد و اگر نه لازم آيد از صعود ملائكه از ارض بسماء جهت امرى بسبب آنكه حق تعالى در ارض باشد و اين باطل است سيم ذكر سبب تحويل قبله است كه قبل از اين گذشت چهارم آنكه فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ناسخ توجه حضرت رسالت است بصخره و بعد از ذكر ناسخيت و بيان اقوال مذكوره در آن گفته كه امر اينجا بر سبيل تحتم است و جزم نه بر تخيير هم چنان كه مذهب بعضى است بجهت انعقاد اجماع بر بطلان توجه بصخره و شطر بمعنى