تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٣٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
بطلان قول مجبره كه ميگويند كفر و ايمان هر دو از فعل بنده نيست بلكه خداى تعالى آن را در بنده آفريده و بنده را اصلا در فعل آن اختيارى نيست چه حقتعالى اسناد كفر بايشان كرده و گفته كَيْفَ تَكْفُرُونَ و ذات الهى از آن اعلى و ارفع است كه فعلى را در بنده خلق كند و قدرت موجبه كفر و ايمان از او سلب نمايد و بعد از آن بطريق تعجب گويد كه چگونه كافر مىشويد و اين از قبيل آنست كه با بنده گويد كه چرا دراز گشتى و چرا كوتاهى و اين هنگام بنده را رسد كه زبان اعتراض گشوده گويد بعد از آنكه در ذات من ايجاد كفر نموده و مهر بر دل و چشم و گوش من نهاده و اقتدار من از آن رفع نموده و عاجز مطلق ساخته امر ميكنى كه ايمان آور و بىچشم ببين و بىگوش بشنو و بيدل بدان من با وجود اين موانع چگونه ايمان آورم پس از تعجب تو محل تعجب است و چون كفار از اعاده حياة استبعاد ميكردند حقتعالى بيان خلق آسمان و زمين فرمود كه متضمن كمال قدرة او سبحانه است تا بآن استدلال بر قدرت او بر اعاده حياة كه بمراتب اضعف و اوهن است نسبت بقدرتى كه متعلق بخلق آسمان و زمين است و گفت هُوَ الَّذِي او آن خدائيست كه بقدرة كامله و قوة بالغة خَلَقَ لَكُمْ آفريد از براى انتفاع شما نه از براى انتفاع خود زيرا كه او غنى مطلق است ما فِي الْأَرْضِ آن چيزى را كه در زمين است جَمِيعاً همه آن از جبال و معدنيات و عيون و نباتات و حيوانات و ساير جمادات اين بيان نعمت ديگر است مرتب بر نعمت اولى چه نعمت اولى احياى انسانست مرة بعد اخرى و اين نعمت خلق آن چيزيست كه بقاى انسان موقوفست بآن و تمامية معاش ايشان بآن و لام در لكم براى علتست اى لاجلكم و انتفاعكم يعنى آفريد آنچه در زمين است بجهت آنكه در دنيا استنفاع نمائيد بآن و در مصالح ابدان خود صرف كنيد بوسط يا بغير وسط اول مانند ادويه مفرده سميه كه بواسطه تركيب آن بمصلحات كسر سورة سمية آن ميشود و ثانى مانند آب و در دين از آن منتفع شويد به استدلال و اعتبار و تعرف مر چيزى را كه ملايم اين نعمتست از لذت آخرت و آلام آن و اينكه اشاعره گويند كه لام لكم از براى عاقبت است نه از براى غرض و علة زيرا كه فاعل فعل از براى غرض مستكمل است بآن و حقتعالى كامل بالذاتست و غير مستكمل بغير قوليست ضعيف و سخنى است سخيف زيرا كه غرض اگر راجع بذات فاعل است مستكمل او باشد نه اينكه راجع بغير باشد و غرض حقتعالى از ايجاد عالم ايصال نفع است بغير پس منافى كمال ذاتى او نباشد و لكم مقتضى اباحه همه اشياء نافعه است و غير مانع اختصاص بعضى از آن به بعضى از افراد انسان بجهة اسباب عارضه زيرا كه دلالت ميكند بر آنكه همه آنچه در زمين است از براى همه آدميان است نه آنكه هر يك از آن از براى هر يك از افراد انسانست و ما شامل هر شيئيست كه در زمينست و آن هر چيزيست كه در جهة اسفلست كه عالم عنصر است