تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٢٣ - سوره البقرة(٢) آيات ١٤٠ تا ١٤٩
بينه را كه از تو طلبند بر حقيقة توجه بكعبه ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ پيروى نكنند ايشان قبله تو را اين برهان و حجة است بر آنكه كعبه قبله است و لام موطئى قسم است و ما تبعوا قبلتك جواب قسم مقدر است و ساد مسد جواب شرط و حقيقة معنى اينست كه اهل كتاب ترك قبله تو نكردهاند بجهت شبهه كه بحجة زايل شود بلكه مخالفت تو كردهاند بجهت مكابره و عناد مرويست كه اهل كتاب بجهت تعزير مر آن حضرت را و طمع در رجوع او گفتند كه اگر محمد ص بر قبله ما ثبات قدم ورزد ما بوى ايمان آريم حقتعالى بجهت قطع اطماع ايشان فرمود كه وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ و تو نيستى پيروى كننده مر قبله ايشان را اگر چه قبله ايشان متعدد بود لكن متحد بود در بطلان و مخالفت حق و لهذا آن را بصورة توحيد ادا فرموده وَ ما بَعْضُهُمْ و نيست بعضى از ايشان بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ متابعت كننده و پيروى نماينده قبله بعضى را چه جهت قبله نصارى شرقيست و از آن يهود غربى پس توافق ايشان متعذر باشد و غير مرجو الوقوع هم چنان كه موافقت ايشان مر تو را متعسر است بجهت تصلب هر حزبى از ايشان در آنچه بآن راسخ شدهاند وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ و اگر پيروى كنى بر سبيل فرض و تقدير بِأَهْوائِهِمْ آرزوهاى ايشان را در باب قبله مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ از پس آنكه آمد بتو مِنَ الْعِلْمِ از دانستن آنكه قبله ابراهيم حق است يعنى اگر فرضا بعد از آنكه حق بر تو ظاهر شد و وحى بتو آمد در باب قبله تو پيروى قبله اهل كتاب كنى إِنَّكَ إِذاً بدرستى كه باشى آن هنگام كه متابعت ايشان بكنى لَمِنَ الظَّالِمِينَ از جمله ستمكاران حق تعالى از چند وجه تاكيد تهديد او نموده و در آن مبالغه فرموده از جهت چهار چيز يكى تعظيم حقى كه معلوم است دوم تحريص بر اقتضاى او سيم تحذير از متابعت هوى چهارم استفظاع صدور ذنب بر انبيا و گويند ظاهر خطاب راجع است به پيغمبر ص و مراد امت است و در كنز العرفان آورده كه در اين آيه اخباراتى است كه مستلزم چند حكم است يكى آنكه حقتعالى اخبار فرمود كه اهل كتاب اسلام نيارند و تابع قبله اسلام نشوند پس (لام لئن اتيت) موطئى قسم محذوف است و تقدير اينكه (و اللَّه لئن اتيت) چه لام در جواب قسم ميباشد و الذين با صله آن مفعول به است و باء در بكل آية براى مصاحبت نحو قولك (اتيت الامير بحجتى اى مع حجتى) و ما تبعوا جواب قسم كه مستغنى به است از جواب شرط چه هر دو در معنى واحدند و غرض از اين كلام قطع طمع حضرت رسالتست در صلاح ايشان چه ايشان ترك متابعت او بجهت شبهه نكرده بودند تا ببرهان زايل توان ساخت چنان كه گذشت و دليل است بر عناد ايشان و لهذا علماى حكمة عمليه گفتهاند كه