تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٦١ - سوره البقرة(٢) آيات ١١٠ تا ١١٩
لا بد ان يبطل دعواه) هر كه دعوى چيزى كند بدون دليل البته آن دعوى باطل باشد و تكيه بر تمناى بيدليل مستلزم حماقت است و بلاهت كما
قال أمير المؤمنين عليه السّلام لاتتك على المنى فانها بضائع النوكى
يعنى تكيه مكن بر آرزوهاى باطل و غير واقع كه آن سرمايه احمقانست و از حضرت رسالت (ص) مرويست كه
الكيس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت و العاجز من اتبع نفسه هواها و تمنى على اللَّه
عاقل كسى است كه حساب نفس خود كند و عمل كند از براى آنچه بعد موتست و عاجز آنكه عقل خود را تابع هواى نفس خود گرداند و تمنا كند بر خدا و در آيه دلالت است بر فساد تقليد زيرا كه اگر تقليد جايز ميبود ببرهان و حجت مأمور نميشدند و نيز دلالت ميكند بر جواز محاجه در دين و قوله بَلى كلمه ايجابست از براى اثبات آنچه نفى آن كردهاند از دخول غير ايشان در جنت يعنى (آرى) در بهشت داخل ميشود غير ايشان و قوله مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ كلاميست مستانف براى تبيين رد قول ايشان و مراد بوجه همه بدنست از قبيل تسميه شيء باشرف اجزاى آن و اسلام بمعنى اخلاص است يقال (اسلم له أي أخلص له) و منه قوله (رجلا سالما) اى (خالصا) يعنى هر كه خالص ساخت همه خود را و من جميع الوجوه انقياد نمود لِلَّهِ مر خداى را و پاكيزه گردانيد نفس خود را از براى خدا و غير او را در عبادت او شريك نگردانيد وَ هُوَ مُحْسِنٌ و حال آنكه او نيكوكار است در كردار و گفتار يعنى آن را برآميخته نگردانيده و بر وفق مأمور بجاى آورده فَلَهُ أَجْرُهُ پس مر او راست (مزد) او كه موعود است بر عمل او در حالتى كه آن ثابتست عِنْدَ رَبِّهِ نزد پروردگار او كه ضايع و ناقص نميشود اين جمله جواب من است اگر شرطيه باشد و خبر ان اگر موصول است وفا در او بجهت آنست كه متضمن معنى شرط است و ميتواند بود كه مَنْ أَسْلَمَ فاعل فعل مقدر باشد و تقدير اينكه (بلى يدخلها من اسلم) ارى داخل ميشود در بهشت هر كه متصف باشد بصفت مذكوره و گويند مراد باسلام استسلام است و خضوع زيرا كه اصل اسلام انقياد و خضوع است و ذكر وجه جهت آنست كه هر گاه آن در سجود كه اشرف عبادت است و دلالت آن بيشتر است بر اذلال و خضوع متخاضع و منقاد باشد پس باقى اعضا بطريق اولى يعنى هر كه استسلام نمايد و خضوع و انقياد كند براى طاعة خدا پس مزد عمل ايشان نزد خداى است وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ و هيچ ترسى نيست مر ايشان را از فوت مزد ايشان وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ و نه اندوهناك باشند از تصور زوال آن مزد در آخرت آوردهاند كه جمعى ترسايان نجران بمدينه آمدند و با احبار و رؤساى يهود مناظره كردند و