تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٣٦ - سوره الفاتحة(١) آيات ١ تا ٧
حمد و مدح بر نعمت است و غير آن و چون حمد كه از احد شعب ثلثه شكر است اشبع است براى نعمت و ادل بر مكانه آن بجهة خفاى اعتقاد و آنچه در اتعاب جوارح است از احتمال بخلاف عمل لسان كه صريح است بر ثنا چه آن نطقى است كه افصاح هر امرى خفى و تجليه هر مشتبه ميكند از اينجهت حمد رأس شكر است و عمده در آن كما
قال (ص) (الحمد راس الشكر ما شكر اللَّه من لم يحمده)
يعنى حمد سر شكر است و حقتعالى مشكور نسازد آن كس را كه حمد او نكند و ذم نقيض حمد است و كفران نقيض شكر و رفع آن بابتدائيه است و خبر آن (للَّه اي الحمد ثابت للَّه) و اصل آن نصب است زيرا كه مصدر است و تقدير اينست كه (حمدت اللَّه حمدا) پس حذف جمله فعليه شده و نصب آن برفع مبدل گشته و لام اختصاص در جلاله داخلشده الْحَمْدُ لِلَّهِ شد و عدول از نصب برفع بجهت آنست كه تا دلالت كند بر عموم حمد و ثبات و دوام آن نه تجدد و حدوث آن و الف لام براى جنس است و معنى آن اشارتست بآنكه حقيقة و ماهيت حمد كه معروف همه كس است مخصوص است باو سبحانه و يا براى استغراقست چه همه حمد حقيقة مختص باو سبحانه است زيرا كه هيچ چيزى نيست مگر كه آن مولى و معطى آنست بواسطه يا بيواسطه كما قال وَ ما بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ و اين اشعار است بآنكه او سبحانه حى است و قادر و مريد و عالم زيرا كه مستحق حمد نيست مگر كسى كه حياة و قدرت و اراده و علم از شأن او باشد انتهى كلامه و ببايد دانست كه تسبيح عبارتست از تنزيه او سبحانه از نقايص و معايب پس تسبيح در تحت تحميد مندرج است بدون عكس زيرا كه تحميد دال است بر احسان و احسان كما هى متحقق ميشود كه او سبحانه بجميع موجودات عالم باشد تا مواقع و مواضع حاجات را داند و قادر باشد بر همه مقدورات و غنى مطلق باشد تا مشغول بخود نشود و بواسطه آن از حاجت غير باز نماند پس ثبوت احسان فرع تنزه او سبحانه باشد از نقايص ممكنات و اينكه صادق (ع) از أمير المؤمنين صلوات اللَّه عليه روايت كرده كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرموده كه
(سبحان اللَّه نصف الميزان و التحميد يملأ الميزان)
شاهد اينمعنى است و لهذا او سبحانه تحميد را بر تسبيح اختيار فرموده و چون كلمه الحمد للَّه دلالة تمام دارد بر ثبوت استحقاق حمد على الاطلاق پس وجوب شكر منعم عقلا باشد نه شرعا و نيز در عقب آن فرموده كه رَبِّ الْعالَمِينَ و ترتب حكم بر وصف دلالة ميكند بر آنكه آن حكم معلل است به اين وصف پس معلوم شد كه استحقاق حمد او سبحانه را ثابتست بآنكه رَبِّ الْعالَمِينَ است قبل از مجيء شرع و بعد از آن و بدانكه قائل اينكلمه را اجرى بيشمار است سعيد بن قماط از فضل روايت نموده كه گفت ابى عبد اللَّه (ع) را گفتم كه دعائى كه جامع جميع وسائل باشد بمن تعليم فرماى فرمود كه حمد خداى كن و او را بلفظ (الحمد للَّه) ستايش نماى و از پيغمبر (ص) مرويست كه هر كلامى كه او مصدر به (الحمد للَّه) نباشد مقطوع شود و باخر نرسد و نيز