تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٤٧ - سوره البقرة(٢) آيات ٣٠ تا ٣٩
فردى را ايجاد كرده بايشان نمود و شبهه نيست كه مشاهده مسميات ابلغ است در تعجيز از آن كه صفت آن كنند و سؤال از اسم آن نمايند و بعد از آن بر وجه تبكيت و تنبيه در عجز ايشان نه بر وجه تكليف ايشان را مخاطب ساخت فَقالَ پس گفت اى فرشتگان أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ خبر دهيد مرا بنامهاى اينها كه بر شما معروض شدهاند إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ اگر هستيد راستگويان در آن كه احقيد از غير بخلافت بجهت عصمت و چون كه شما با وجود مشاهده مسميات علم باسامى آن نداريد چه جاى آنكه عالم باشيد بخواص مسميات و امور باطنه آن پس چگونه اصلح باشيد بخلافت و تدبير ارض و عمارت آن و بچه نوع عارف باشيد بجميع صناعات مختلفه و كيفيت حراثة و زراعت و غرس اشجار و استنباط عيون و آبار و استخراج جواهر از معادن و اخراج لالى و درر بغوص كردن در قعر بحر و عالم باشيد بخواص هر يك از آن و غير آن و هر گاه عاجز باشيد از معرفت اين اشيا پس چگونه استحقاق خلافت داشته باشيد و بچه وجه معتقد شما آن باشد كه اعلم و افضل از شما نتواند بود حاصل كه حقتعالى بجهت تبكيت و تنبيه بر عجز ايشان از امر خلافت ايشان را باين كلام مخاطب ساخت چه تدبير و اقامت معدلت قبل از تحقق معرفت و وقوف بر مراتب استعدادات و قدر حقوق محال است نه كه مراد باين امر تكليف بمحال باشد چه آن قبيح است و حقتعالى از جميع قبايح مبر او منزه است و انبا اخباريست كه متضمن اعلام باشد و لهذا هر يك جارى مجراى يكديگر واقع ميشوند و إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ محتمل است كه باين معنى باشد كه اگر هستيد صادق در زعم خود بآنكه خلق و استخلاف آدميان با صفت افساد و سفك دماء لايق بحكيم نيست و بر هر تقدير ملائكه اگر چه تصريح باين نكرده بودند ليكن اين لازم مقال ايشان است و تصديق هم چنان كه متطرق كلام ميشود باعتبار منطوق آن گاه هست كه متطرق آن ميشود بغرض آن چيزى كه لازم مدلول آنست از اخبار و مخفى نيست كه اين آيه دلالت ميكند بر آنكه شرافت و فضيلت و مرتبه و رفعت بعلم است نه بغير آن چه او سبحانه آدم را بسبب علم و دانش بر جميع ملائكه تفضيل داد و مسجود همه گردانيد پس با وجود افضل و اعلم منصب خلافت و امامت بغير نرسد و در اخبار وارد شده كه چون حقتعالى خواست تا فضل آدم بملائكه ظاهر نمايد امر كرد تا منبرى از نور در آسمان هفتم وضع كردند و بر بالاى آن كرسى از نور نهادند و فرشتگان را نزد آن منبر حاضر ساخت و آدم را امر كرد تا بر بالاى منبر بر آمد و بعد از آن عرض اسماء مسميات نمود بر ملائكه و فرمود أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ايشان بعجز و قصور خود معترف شدند بطريق اعتذار قالُوا سُبْحانَكَ گفتند تنزيه ميكنيم و دور ميداريم تو را از آنكه غير تو عالم بامور غيبيه باشد و كسى را رسد كه در افعال و اقوال زبان اعتراض گشايد تنزيهى كه