تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٧١ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
باهره تا ايشان را از ضلالة و گمراهى بسر حد هداية و رستگارى رساند سَواءٌ عَلَيْهِمْ يكسانست بر ايشان أَ أَنْذَرْتَهُمْ آنكه بيم كنى و بترسانى ايشان را از عذاب و عقاب أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ يا آن كه نترسانى ايشان را و ترك تخويف نمايى يعنى انذار و عدم انذار نزد ايشان مساويست پس اگر تخويف ايشان كنى و اگر نكنى لا يُؤْمِنُونَ ايمان نيارند زيرا كه در آيات و معجزات تو نظر نميكنند تا آنكه عالم شوند برسالت تو و تصديق قرآن نمايند و ببايد دانست كه چون حق تعالى خاصه عباد و خلاصه اولياء خود را ذكر فرمود بصفاتى كه موجب اهليت هدايت و فلاح ايشان بود در عقب ايشان اضداد ايشان را كه عتاة مرده كفره بودند كه بجهة فرط عناد و انكار هدى نفع بايشان نميرسانيد و آيات و نذر ايشان را از غواية و ضلالة باز نميداشت ذكر نمود و قصه ايشان را معطوف نساخت بر قصه مؤمنان هم چنان كه عطف فرموده در كريمه إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ بجهة تباين آن هر دو آيه در غرض چه سوق آيه اولى از براى ذكر كتاب است و بيان شان آن و ثانيه مسوق از براى شرح تمرد و انهماك كافران در ضلالة و طغيان و اما إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ دو آيه است كه مسوق اند براى صفة ابرار و فجار پس بينهما مناسبتى باشد و آن از حروفى است كه مشابه مطلق فعل است در عدد حروف و مبنى بودن بر فتح و لزوم اسماء و افاده معانى و مشابه فعل متعدى بدو مفعول در داخل شدن بدو اسم و لهذا عمل فرعى فعل را كه نصب جزء اول است و رفع ثانى باو دادند تا ايذان باشد بآنكه فرع فعل است در عمل و كوفيان بر آنند كه خبر قبل از دخول اين حروف بر آن مرفوع است بخبريت و بعد از دخول نيز بر آن خبرية باقيست بجهة استصحاب و حرف آن را مرفوع نساخته پس اين حروف همين ناصب اسم اولند نه رافع اسم دويم و جواب از اين آنست كه اقتضاى خبرية رفع را مشروط است بتجرد بجهة تخلف رفع خبرية از خبر كان و اين تجرد زايل شده بدخول اين حروف پس اعمال حروف متعين باشد و فايده آن تأكيد نسبة است و تحقيق آن و لهذا متلقى ميشود باو قسم و اجوبه بآن مصدر ميشوند و در معرض شك مذكور ميگردد مثل وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ قالَ مُوسى يا فِرْعَوْنُ إِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ و مبرد كه از رؤساى نحو است گفته كه عبد اللَّه قائم اخبار است از قيام او و ان عبد اللَّه قائم جواب سائل از قيام او وان عبد اللَّه لقائم جواب منكر قيام او و تعريف موصول يا از براى عهدست و مراد بآن جماعة معينهاند مانند ابو لهب و ابو جهل و وليد بن مغيره هم چنان كه قول ربيع بن انس و بلخى است چه از ايشان منقولست كه اين آيه و آيه ما بعد آن در شأن ابو جهل است و پنج كس از اهل او كه در حرب بدر كشته شدند و يا مراد احبار يهودند چنان كه از ابن عباس روايتست كه