تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٢٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠ تا ٢٩
او را از آن باز نمىدارد فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا پس اما آن كسانى كه ايمان آوردهاند بكتاب خدا و تصديق كردند فَيَعْلَمُونَ پس يقين ميدانند از روى تفكر و تدبر أَنَّهُ الْحَقُ كه آن ضرب المثل درست و راستست و بجهت حكمت و مصلحت بندگان نازل گشته مِنْ رَبِّهِمْ از جانب پروردگار ايشان پوشيده نماند كه اما حرفيست كه تفصيل مجمل ميكند و تأكيد آن چيزى كه بآنمصدر شده و متضمن معنى شرطست و لهذا فاء در جواب آن واقع ميشود و از سيبويه نقل است كه (اما زيد فذاهب) به اين معنى است كه مهما يكن من شيء فزيد ذاهب اى هو ذاهب لا محالة و الذهاب منه عزيمت و اگر چه اصل دخول فاء است بر جمله زيرا كه جزاست ليكن كراهة دارند وقوع آن را در يلى حرف شرط و بجهت اين فا آن را در خبر داخل ساختهاند و لفظ مبتدا را در مقام شرط محذوف آوردهاند و در تصدير اين جمله و جمله آتيه با ما احماد است امر مؤمنانرا و اعتداد بعلم ايشان و ذم بليغ مر كافران را بر قول ايشان و ضمير در انه راجع است بمثل و يا (بان يضرب) و حق امريست ثابت كه جايز نباشد انكار آن و اين اعم از اعيان ثابته و افعال صايبه و اقوال صادقه است مأخوذ از (حق الامر اذا اثبت) و منه ثوب محقق اى محكم السنج وَ أَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا و اما آنها كه پوشيدهاند حقر او بآن نگرويدهاند چون اين مثل بشنوند فَيَقُولُونَ پس ميگويند از روى عناد و جدال و از جهت اعراض از طريق استدلال بر وجه سخريه و استهزاء ما ذا چه چيز را أَرادَ اللَّهُ خواسته است خداى تعالى بِهذا به اينكه گفته شد مَثَلًا از روى مثل يعنى كلام عبث است و هيچ فايده و مصلحتى بر آن مترتب نميشود بدان كه ما ذا اراد اللَّه احتمال دو وجه دارد يكى آنكه ما استفهاميه باشد و ذا بمعنى الذى و ما بعد آن صله آن و مجموع خبر ما و دوم آنكه ما با كلمه ذا يك اسم باشد بمعنى اى شيء و منصوب المحل بر مفعوليت مثل ماذ اراد اللَّه و احسن در جواب آن رفع است بر وجه اول و نصب بر وجه ثانى تا جواب مطابق سؤال باشد و اراده بمعنى نزوع نفس است و ميل آن بفعل بر وجهى كه تحميل نفس نمايد بر فعل و اطلاق آن بر قوتى كه مبدء نزوعست نيز ميكنند و بمعنى اول با فعل ميباشد و بمعنى ثانى قبل از فعل و اين هر دو معنى در حقتعالى متصور نيست و اتصاف او بآن غير معقول و لهذا در معنى اراده او سبحانه اختلاف كردهاند بعضى گفتهاند كه اراده حق سبحانه نسبت به افعال خودش عبارتست از آنكه او غير ساهى است و غير مكره در آن و نسبت به افعال غير خودش امر او است پس بنا بر اين معاصى باراده او نباشد زيرا كه بآن امر نكرده و نزد برخى ديگر اراده علم او است باشتمال امر بر نظامى اكمل و وجهى اصلح چه اين داعى است قادر را بتحصيل آن و حق آنست كه اراده حق تعالى ترجيح احد مقدورين او