تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ١٧٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٤٠ تا ٤٩
بآنچه با او است چه هر كه نگرويده بقرآن حقيقة نگرويده بآنچه مصدق آنست از تورية و انجيل و لهذا نزد بعضى ضمير به راجع بلما معكم است و يا نباشيد مثل كسى كه نگرويده از مشركان مكه چه مشركان قبل از يهود تكذيب قرآن كردند و بآن نگرويدند و در مجمع از ابو العاليه روايت كرده كه معنى آنست كه مباشيد سابق بكفر و ائمه كفر كه مردمان بشما اقتدا كنند در كفر بقرآن و يا مباشيد جاهد صفت نبى كه در كتاب شما است و بنا بر اين ضمير راجع بحضرت رسالت است (ص) و بدانكه اول افعليست كه فعل از آن نيامده و گويند اصل آن اوال است مأخوذ از وءل كه بجهة تخفيف همزه بواو بدل كردند بغير قياس و يا اصل آن اءول است مأخوذ از آل كه قلب همزه كردند بواو و ادغام كردند و بعد از امر بنى اسرائيل بايمان ميفرمايد كه وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي و بدل مكنيد بآيتهاى كتاب من كه تورية است ثَمَناً قَلِيلًا بهاى اندك را اشترا بمعنى استبدال است از فرا منقولست كه چون با براى مقابله است پس جايز است دخول آن در ثمن و مثمن اما دخول آن در مثمن مانند وَ لا تَشْتَرُوا بِآياتِي و اما در ثمن مانند و شروه بثمن بخس و مخاطب علماى يهودند چه بهدايا و صلات كعب بن اشرف و امثال او آيات تورية را تحريف ميكردند و كتمان صفت پيغمبر (ص) ميكردند كه در تورية است و يا معنى آنست كه استبدال مكنيد بايمان آوردن بآيات من و اتباع آن حظوظ دنيا را چه دنيا و متاع آن اگر چه جليل است در نظر شما اما قليل است و بمقدار نسبت بحظوظ آخرت كه فوت ميشود از شما بسبب ترك ايمان بآيات من و از ابى جعفر عليه السّلام مرويست كه علماى بنى اسرائيل چون حى بن اخطب و كعب بن اشرف هر ساله رسوم از زراعات و اثمار قوم خود ميگرفتند و هدايا از ملوك خود اخذ ميكردند ترسيدند كه اگر تابع رسول شوند آن رسوم و هدايا را بايشان ندهند و بجهة اين بر كفر خود مصر شده بودند و با وجود علم ايشان بحقيت و صدقيت محمد (ص) و قرآن بآن نميگرويدند خداى تعالى فرمود كه بآيات كلام من بدل مكنيد رسوم و هداياى خود را وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ و از من بترسيد در استبدال كتاب من بحطام فانى يعنى خوف و خشيت مر اشعار و دثار خود ساخته ملازم ايمان و اتباع حق شويد و از حطام دنيا اعراض كنيد و چون آيه سابقه مشتمل بود بر آنچه آن در حكم مبادى آن چيزى بود كه در آيه ثانيه است مختتم شد برهبة كه مقدمه تقواست و ديگر آنكه چون خطاب بآن شامل عالم و مقلد است ايشان را امر فرمود برهبة كه مبدء سلوك است و خطاب ثانيه چون كه مخصوص اهل علم بود امر كرد آنها را بتقوى كه منتهاى سلوك است و در آيه دليل است بر تحريم اخذ رشوة در احكام دينيه زيرا كه حال خالى از اين نيست كه اخذ آن در امريست كه اظهار آن واجب است باحرام و بر هر دو