تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣ - سوره الفاتحة(١) آيات ١ تا ٧
حاجت خود بحاجت ايشان بجهت اميدوارى ويست بآنكه عبادت او ببركت عبادات ايشان مقبول گردد و حاجت او بجهت اندراج در حاجات ايشان بحد اجابت رسد و لهذا جماعة مشروع گشته و تقديم مفعول بجهت تعظيم و اهتمام است بآن و دلالت آن بر حصر و لهذا ابن عباس در تفسير آن فرموده (لا نعبد غيرك) و يا بجهت تقديم آن چيزى كه مقدمست در وجود و تنبيه بر آنكه عابد بايد كه نظر او اولا و بالذات بمعبود باشد و از جانب او بعبادت خود نظر نمايد نه از آن حيثيت كه آن عبادت از او صادر شده بلكه از حيثية آنكه او را نسبت شريفه هست باو تعالى و وصله ميان عابد و ميان حق است چه وصول عارف گاهى متحقق ميشود كه مستغرق شود در ملاحظه جناب قدس و از ما عداى او زاهل گردد بمرتبه كه ملاحظه نفس خود نكند و بهيچ حالى از احوال خود نپردازد مگر از آن حيثيت كه نفس او ملاحظه او سبحانه است و منتسب باو و لهذا اتفاق امت شده به اينكه (ان اللَّه معنا) كه مقول قول حضرت خاتميت است (ص) مزية فضل دارد بر قول موسى كه إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ و تكرير ضمير براى تنصيص است زيرا كه او است كه مستعان به است نه غير او و بدانكه اگر چه اصل عبادت بدون اعانت متصور نيست و واجب است تقدم آن بر آن زيرا كه حصول عبادت موقوفست بر وجود بنده و قدرت و كمال عقل وى و اين عين اعانتست اما تقديم استعانة بر عبادت لازم نيست چه اتيان عبادت بدون استعانت ممكنست هم چنان كه ميتواند بود كه عبادت حاصل شود پيش از طلب اعانت و بعد از آن طلب اعانت بجهت دوام عبادت باشد نه اصل عبادت پس تقديم إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ بر إِيَّاكَ نَعْبُدُ واجب نباشد و نزد بعضى آنست كه استعانت براى عبادت مستأنفه است نه عبادت ماضيه پس واجب التقديم نباشد و يا تقديم عبادت بجهت توافق رؤس آيات باشد و يا تنبيه بر آنكه تقديم وسيله بر طلب حاجت ادعى است باجابت و يا آنكه چون متكلم نسبت عبادت بنفس خود داد و اين موهم تبحج و نشاط ويست و مظنه آنكه آنچه از او صادر شده معتد به است و اين مستلزم عجب است كه هادم عبادتست از اين جهة در عقب آن إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ واقع شده تا دلالت كند بر آنكه عبادت نيز از قسم آن چيزى كه اتمام نمىپذيرد مگر بمعونة از او سبحانه و توفيق او و نزد بعضى واو از براى حاليه است و تقدير اينكه نعبدك مستعينين بك يعنى تو را ميپرستيم در حالتى كه استعانت نمايندهايم بتو و چون حال مقارن ذى الحال است پس مجوز استعانت باشد از براى اصل عبادت و استمرار آن و اين قول بنا بر مذهب كسى است كه مضارع مثبت به واو فقط بدون ايراد ضمير با آن حال واقع ميتواند شد و اطلاق استعانت بجهت آنست كه تا متناول جميع مستعان فيه باشد و در گفتن كلمات مذكور نفع و فايده بسيار است ابو طلحه روايت كند كه من با رسول خدا (ص) بودم در بعضى غزوات چون كار حرب سخت شد و كارزار گرم گشت رسول (ص) سر برداشت