تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٤٨ - سوره البقرة(٢) آيات ١٠٠ تا ١٠٩
در آن مطلع ساخته معارض مدعيان نبوت گردند و بجهت آنكه تمييز ميان سحر و معجز و ابطال دعوى سحره كنند و از صادق عليه السّلام مرويست كه حق تعالى هاروت و ماروت را بنزد پيغمبرى فرستاد بعد از آنكه نوح ع مبعوث شده بود تا اهل آن روزگار را بر احتيال سحر و بطلان آن واقف گردانند و آن پيغمبر اين هر دو فرشته را امر كرد تا بصورت دو بشر بر آمده تعليم سحر كردند بامت او و نزد بعضى لفظ ما در ما انزال حرف نفى است عطف بر ما كفر بجهت تكذيب يهود در اين قصه و تقدير اينكه (و ما كفر سليمان و لا انزل اللَّه السحر على هاروت و ماروت) يعنى كافر نشد سليمان بجهت سحر و نفرستاد خدا سحر را بر هاروت و ماروت تا بر مردمان خوانند و تعليم ايشان كنند هم چنان كه زعم يهود است و گويند مراد بهاروت و ماروت دو مرد صالح بودند كه ايشان را ملكين ميگفتند بجهت كمال صلاحيت ايشان و بر تقدير آنكه دو فرشته بودند يا دو مرد صالح و لفظ ما اسم موصول پس معنى قول حق تعالى وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا اينست كه نمىآموختند هاروت و ماروت جادويى را بهيچ يكى از مردمان تا آنكه بر طريق نصح و موعظه ميگفتند او را پيش از آموزانيدن كه إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ جز اين نيست كه ما آزمايش خلقيم از خدا تا ظاهر شود كه آن متعلم به آن سحر عمل خواهد كرد يا نه و بجهت اعتقاد عدم ترتب ذنب بر آن كافر خواهد شد و يا آنكه علم ببطلان آن حاصل كرده از عمل كردن به آن احتراز خواهد كرد و بر ايمان خود ثابت قدم خواهد بود فَلا تَكْفُرْ پس كافر مشو تو باعتقاد كردن آنكه بر عمل سحر گناهى مترتب نيست و در اين آيه دليل است بر آنكه تعلم سحر و امثال آن مخطور نيست گاهى كه مقصود از دانستن آن اطلاع باشد بر احتيال آن تا آن را از معجز تميز كند بلكه حرمت آن منحصر است در عمل كردن به آن يا دانستن آن نه بر قصد مذكور و بنا بر آنكه مراد بما حرف نفى باشد معنى آنست كه هاروت و ماروت تعليم نميدادند سحر را بكسى تا آنكه ميگفته باشند باو كه ما آزمايش خلقان ميكنيم پس تو كافر مشو بعمل كردن به آنچه از ما آموخته يا ما مفتونيم تو مثل ما مباش فَيَتَعَلَّمُونَ ضمير راجع است بناس كه مدلول عليه مِنْ أَحَدٍ است يعنى پس مىآموختند مِنْهُما از آن دو ملك يا دو مرد صالح و از صادق عليه السّلام مرويست كه ضمير منهما راجع بشياطين است و هاروت و ماروت يعنى تعليم ميگرفتند از اين دو صنف ما يُفَرِّقُونَ بِهِ آن چيزى را يعنى سحرى را كه جدايى افكنند بسبب آن بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ميان مرد و زن او و گويند كه در شرع سليمان هر كه سحر ميآموخت و يا ساحرى ميكرد زن او مطلقه ميشد و مراد بما يفرقون به اينست و ميشايد كه اين بجهت