تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٦١ - سوره البقرة(٢) آيات ١ تا ٩
از آن بآنكه اين كتابيست كه بحد كمال رسيده و مستلزم اين است كه (ريب) متشبث نيست باطراف آن چه هيچ چيز نقص از آن نيست كه شك و ريب عارض آن شده باشد و هر چيزى كه چنين باشد لا محاله هادى متقيان خواهد بود و در هر يك جمل نكتهايست جزيله (اما) در اول حذفست و رمز بمقصودى كه تحدى است با تعليل و تقدير اين است كه هذه الم و يا المؤلف المتحدى به الم يا الم هو المتحدى به و رمز آن است كه با وجود حذف دلالت بر مقصودى ميكند كه آن بودن متحدى به است از اين حروف و تعليل اعجاز آن مركب بودن آن است از حروفى كه ماده تراكيب كلام بندگان است پس اعجاز آن من حيث الصوره باشد نه من حيث المادة و اما در ثانيه فخامة تعريف است كه دلالت بر كمال آن ميكند و اما در ثالثه تاخير ظرفست بجهة احتراز از ايهام باطل كه آن موهم وقوع ريب است در غير اين كتاب از كتب ديگر هم چنان كه در لا فِيها غَوْلٌ گذشت و اما در رابعه حذف مبتدا است كه آن هو است و توصيف بمصدر جهة مبالغه است و ايراد آن بطريق تنكير جهة تعظيم است و تخصيص هدى بمتقين باعتبار غايت و فايده است چنان كه مفصلا مذكور شد و تسميه مشارف تقوى بمنقى بجهة ايجاز است و تفخيم شان تقوى و ملخص معنى آيه آن است كه قرآن هدايت كننده كسانيست كه يحليه تقوى پرهيز كارى را آراستهاند الَّذِينَ كسانىاند كه ببراهين واضحه و دلايل ساطعه يُؤْمِنُونَ تصديق ميكنند و مى گروند بِالْغَيْبِ بآنچه از ايشان غايب است و مشاهد ايشان نيست كه آن حقتعالى است و فرشتگان و جميع پيغمبران و احوال قيمة و بهشت و دوزخ و معاد جسمانى و غير آن بدانكه الذين موصول است بمتقين بنا بر آنكه صفت مجروره مقيده آن باشد اگر تقوى مفسر باشد بترك ما لا ينبغى كه آن شركست و ساير معاصى و محرمات مترتبه بر آن مانند ترتب تحليه بر تخليه و ترتب تصوير بر تصقيل و يا بر آنكه صفة موضحه آنست اگر تقوى مفسر باشد بآنچه اعم از فعل حسنات و ترك سيئات باشد بجهة اشتمال آن بر آنچه آن اصل اعمال است و اساس حسنات از ايمان و صلاة و صدقه چه اينها امهات افعال نفسانيهاند و عبادات بدنيه و ماليه كه مستتبع ساير طاعاتند و تجنب از معاصى غالبا لقوله تعالى إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ و
قوله ع (الصلاة عماد الدين و الزكاة قنطرة الاسلام)
و يا بنا بر آنكه صفة مادحه باشد بآنچه تقوى متضمن آنست از ايمان و صلاة و زكاة و تخصيص ايمان بغيب و اقامه صلاة و ايتاء زكاة بذكر بجهة اظهار فضل اين امور است بر ساير آنچه در تحت اسم تقوى داخلست و يا بر آنكه مدح آن باشد منصوب تقدير اعنى يا مرفوع بتقديرهم الذين و ميتواند بود كه مفصول باشد از متقين مرفوع بابتدا و خبر آن أُولئِكَ عَلى هُدىً و بنا بر اين وقف بر متقين وقف تام باشد و در انوار آورده كه ايمان در لغت عبارتست از تصديق ماخوذ از امن كان مصدق ايمن گردانيده مصدق را از تكذيب و مخالفة و تعديه آن به يا بجهة آن است كه متضمن معنى اعتراف است چه آن در اصل