تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٣٥ - سوره البقرة(٢) آيات ١٩٠ تا ١٩٩
كه قبل از آنست علامت جمع مؤنث است و يا بتاء مقدره هم چنان كه در سعاد و صحيح نيست تقدير آن در عرفات زيرا كه تاء مذكوره مانع آنست چه آن در حكم بدل تاء تانيث است بجهت اختصاص آن به مؤنث مانند تانيث سيم از امور مذكوره فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ است و در اين دلالتست بر وجوب كون بآن هم چنان كه قول اصحاب ماست بخلاف عامه و وجوب آن بجهة آنست كه ذكر مأمور به نزد مشعر مستلزم كون است بآن پس واجب باشد و آن ركن است مانند عرفه و اگر اخلال بهر دو كند سهوا حج او باطلست نه آنكه باحدهما اخلال كند و وقت كون بمشعر از طلوع فجر عاشر است تا طلوع شمس آن روز نسبت بمختار و مضطر را جايز است تا بزوال و حد آن از مأزمين است تا بحياض و وادى محسر و تسميه آن بمشعر جهت آنست كه از شعار مأخوذ است بمعنى علامت زيرا كه آن مؤلم عبادتست و تسميه آن بحرام بجهت حرمت آنست و آن را مزدلفه نيز ميگويند مأخوذ از ازدلف اى دنا و قرب چه مردمان در او نزديك يكديگر ميباشند و جمع نيز ميگويند بجهت اجتماع آدم و حوا در آن و بجهت استحباب جمع صلوتين در آن كه عشائين است و مراد بذكر اينجا مطلق تسبيح و تحميد است و آنچه مشاكل آنست چهارم وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ اى (اذكروه ذكرا حسنا كما هديكم هداية حسنة الى المناسك و غيرها) و ابو هريره از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه چون روز عرفه باشد حقتعالى حاجيان را بيامرزد و چون شب مزدلفه باشد تاجران را بيامرزد و چون روز منى باشد جمالان را بيامرزد و چون وقت انداختن سنگ باشد بجمره عقبه سائلان را بيامرزد و هيچ كس آنجا حاضر نباشد كه گوينده لا اله الا اللَّه باشد مگر كه حقتعالى او را بيامرزد و از عبد اللَّه بن عباس مرويست كه چون حقتعالى جبرئيل را نزد ابراهيم فرستاد تا وى را اركان حج بياموخت و در حينى كه اعمال آن را بجا مىآورد ابليس در منى نزد وى آمد تا وسوسه كند ابراهيم عليه السّلام هفت سنگ باو انداخت و با هر يكى تكبيرى ميگفت از آنجا پرواز نمود بر جمره دوم نشست هفت سنگ ديگر باو انداخت و با هر يكى تكبيرى بگفت و از آنجا پرواز كرد بجمره سيم نشست ابراهيم آنجا نيز هفت سنگ بر او انداخت از آنجا بگريخت و بذو المجاز رفت ابراهيم عليه السّلام آنجا وى را نشناخت و از او تجاوز كرد از اينجهت آنجا ذو المجاز تسميه يافت و چون بعرفات رسيد آنجا نيز وى را بديد و بشناخت آن موضع را عرفات نام نهادند و چون از آنجا بمشعر رفت ابليس نزد وى آمد تا وى را وسوسه دهد از اينجهت آن را مزدلفه گفتند كه بمعنى اجتماع دو نوع است از ابى جعفر عليه السّلام روايتست و از ابن عباس و عايشه و عطا و مجاهد و حسن و قتاده نيز مرويست كه قريش و حلفاى ايشان كه از حمس بودند در عرفات با مردمان وقوف نمىكردند و از آن افاضه نميكردند و ميگفتند (نحن اهل حرم اللَّه فلا نخرج منه) ما از اهل حرم خدائيم از آن بيرون نميرويم پس در مزدلفه وقوف ميكردند و از آنجا افاضه مىكردند و بدين صورت ترفع كردندى بر مردمان و ننگ داشتندى از مساوات با مردمان در موقف