تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٤٤٦ - سوره البقرة(٢) آيات ٢٠٠ تا ٢٠٩
و چون نزديك ايشان رسيدند زبير حبيب را از اسب در افكند چون پائين افتاد فى الحال زمين او را بلع كرد و آن موضع را بليع الارض نام نهادند آن گاه زبير آواز داد كه اى قوم براى چه مىآئيد من زبيرم و اين مقداد اسود است دو شير بيشه شجاعتيم اگر مىخواهيد سواره كارزار كنيم و اگر خواهيد پياده و يا آن كه با هم مقاتله نكرده براه خود باز گرديم گفتند هر جا كه خواهيد برويد پس مراجعت كردند و زبير و مقداد بمدينه آمدند و رسول صلّى اللَّه عليه و آله را از اين اخبار نمودند منافقان چون خبر قتل حبيب و اصحاب او شنيدند گفتند كه ايشان چه سفاهت كردند كه خود را بدست دشمن دادند چون بدانستند كه رسول صلّى اللَّه عليه و آله از سخن ايشان در غضب شده بنزديك آن حضرت آمدند و براه تملق و چاپلوسى درآمده سخنهايى كه موجب خوشحالى آن حضرت بود و مرضى خاطر عاطر او بر زبان راندند و سوگند خوردند كه در دل ايشان نفاق نيست حق تعالى آيه مذكوره را نازل ساخت و رسول را از نفاق و كذب ايشان واقف گردانيد و فرمود كه تو بجهت آنكه سليم القلب و لين الجانب و حليمى بهمه كس گمان خوب ميبرى و تصور ميكنى كه همه كس مثل تو باشد در سلامت قلب از مكر و نفاق و ظاهر و باطن همه مساوى يكديگر باشند و حال آنكه نه چنين است كه گمان ميبرى (اليك الظاهر و نتولى السرائر) و در حديث آمده كه
المؤمن غر كريم و المنافق خبء لئيم
و در صفت منافق فرموده كه
من شر الناس ذو الوجهين يأتى هؤلاء بوجه و هؤلاء بوجه
يعنى از بدترين مردمان دو رويانند يكى با تو و يكى با دشمن تو و در خبر است كه أمير المؤمنين عليه السّلام بعد از تلاوت اين آيه فرمود كه
اقتتل الرجلان و رب الكعبة
ابن عباس اين را بشنيد و حفظ كرد و در عهد عمر در مسجد رسول صلّى اللَّه عليه و آله اين آيه مىخواندند ابن عباس گفت (اقتتل الرجلان و رب الكعبة) عمر گفت اينسخن در اينموضع چه معنى دارد فرمود كه ضمن اين آيه رايحه خصومت بمشام مىرسد و خصومت ميان دو كس ميباشد عمر گفت چگونه فرمود بسبب آنكه چون يكى امر معروف و نهى از منكر كند و شخصى را گويد كه اتق اللَّه از خدا بترس وى چون نام خدا بشنود انفه و حميت جاهلية او را بر آن دارد كه ناهموارى و درشتى كند و ميان ايشان خصومت و قتال واقع شود و ببايد دانست كه آيه مذكوره دلالت ميكند بر بطلان قول مجبره كه حق تعالى مريد قبايح است زيرا كه او سبحانه نفسى محبت فساد كرده از خود و محبت بمعنى ارادت است زيرا كه هر چه حق تعالى محب آن باشد لا محاله حق تعالى مريد آن خواهد بود و هر چه محبت آن نداشته باشد مريد آن نخواهد بود و نيز دلالت مىكند بر آنكه هر كه از قبول حق تكبر كند مرتكب اعظم كبيره است و لهذا ابن مسعود فرموده كه (ان من الذنوب التي لا يغفر ان يقال للرجل اتق اللَّه فيقول عليك نفسك) يعنى از جمله گناهانى كه مغفور نميشود آنست كه چون شخصى را گويند اتق اللَّه از خدا بترس او گويد كه (عليك نفسك) تو نفس خود را نگاه دار و مردم را واگذار و چون حق سبحانه ذكر منافقان كرد