تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٢ - سوره البقرة(٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
ما سَأَلْتُمْ آنچه خواستهايد از انواع بقول وَ ضُرِبَتْ و زده شد يعنى لازم گشت يا احاطه كرده شد عَلَيْهِمُ بر ايشان بجهت جزاى كفران نعمت و عدم رضا بقسمت الذِّلَّةُ خوارى و بيمقدارى بجزيه دادن وَ الْمَسْكَنَةُ و ديگر بر ايشان وضع كرده شد درويشى و بيچارگى يا بر سبيل حقيقت و يا بر وجه تكلف به اين معنى كه هر چند توانگر باشند خود را در ذى محتاج و بينوا بخلق نمايند جهت خوف آنكه مبادا جزيه را بر ايشان مضاعف گردانند و ضرب مأخوذ است از (ضربت القبة عليه اذا احيطت به و يا ضرب الطين على الحائط اذا الصق) يعنى مانند قبه كه احاطه نمايد بر كسى و يا مانند گل بر ديوار ملصق شود مذلت و مسكنت بر ايشان احاطه كرده شد و لاصق و لازم ايشان گشت وَ باؤُ و بازگشتند بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ بخشمى از خدا يعنى سزاوار خشم حقتعالى شدند و يا مأخوذ است از باء فلان (اذا كان حقيقا بان يقتل به لمساواته و مكافاته له و اصل بوء مساواتست ذلِكَ آن خارى و بيچارگى و خشم خدا مر ايشان را بِأَنَّهُمْ بسبب آن بود كه ايشان كانُوا يَكْفُرُونَ بودند كه كافرند ميشدند بِآياتِ اللَّهِ بآيتهاى حقتعالى يعنى بمعجزات او كه بموسى عطا كرده بود و از جمله آن فلق بحر بود و اظلال غمام و انزال من و سلوى و انفجار عيون از حجر صغير و يا مراد بآن كتب منزله است چون انجيل و قرآن و آيات تورية مثل آية رجم و آياتى كه متضمن نعمت محمد (ص) است وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ و بسبب آنكه ميكشتند پيغمبران را چون زكريا و يحيى و شعياع و غير ايشان از انبيا بِغَيْرِ الْحَقِ بنا حق و ناواجب يعنى بزعم ايشان چيزى كه موجب قتل باشد از انبيا صادر نشده بود بلكه حمل ايشان بر اين قتل اتباع هوا بود و حب دنيا كما اشار اليه بقوله ذلِكَ آن مسكنت و مذلت و غضب الهى بِما عَصَوْا بدان بود كه عاصى شدند در فرمان خداى تعالى وَ كانُوا يَعْتَدُونَ و بودند كه از حد در ميگذشتند در حدود خدا يعنى عصيان و تمادى در اعتدا ايشان را بر اين داشت كه كافر شدند بآيات و بقتل انبيا ارتكاب نمودند چه صغار ذنوب سببى است مؤدى بارتكاب كبار آن زيرا كه مقرر است كه اصرار بر صغاير موجب قساوت قلب است كه باعث جراتست بر كباير و گويند تكرار اسم اشاره جهت دلالت است بر آنكه آنچه لا حق ايشان شده از ذلت و مسكنت و غضب الهى بر ايشان هم چنان كه سبب كفر و قتل بود سبب ارتكاب معاصى و اعتدا از حدود خدا نيز بود و نزد بعضى ذلك اشاره است بكفر و قتل وبا بمعنى مع يعنى آن قتل و كفر ايشان با عصيان و اعتداء ايشان بود و جواز اطلاق لفظ اشاره مفرده بدو شيء يا بيشتر بنا بر تاويل مشار اليه است بما ذكر يا ما تقدم بجهت اختصار و محسن وضع اسم اشاره مفرده در غير موضع مفرد آنست كه