تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠١ - سوره البقرة(٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
طبيعت ايشان باشد پس بجهت اين از طعام اهل تنعم و تلذذ رغبت گردانيده گفتند ما بر اين صبر نتوانيم كرد فَادْعُ لَنا رَبَّكَ پس بخوان از براى ما پروردگار خود را يُخْرِجْ لَنا تا بيرون آورد و موجود سازد براى ما مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ بعضى از آن چيزى كه ميروياند آن را زمين مِنْ بَقْلِها از ترها و سبزهاى زمين وَ قِثَّائِها و از خيار با درنگ آن وَ فُومِها و از سير آن وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها و از عدس و پياز آن بدانكه جزم يخرج بجهت آنست كه جواب فادع است چه دعوت او سبب اجابة است و اسناد انبات بزمين اسناد مجازيست و اقامت قابل در مقام فاعل و من اولى براى تبعيض است و ثانيه براى تبيين و در موضع حال و يا بدل ماء موصول است باعاده حرف جر و بقل هر چيزيست كه از زمين روئيده ميشود از انواع خضر و مراد اطيب سبزيها است كه آن را ميخورند و فوم نزد بعضى بمعنى حنطه است و اين قول از ابن عباس و قتاده و سدى نقل است و از ابى جعفر نيز مرويست و گاه هست كه اطلاق آن بر خبز ميكنند و منه فوموا لنا اى اختبزوا لنا و نزد غير ايشان بمعنى ثوم است كه قلب ثا به فا كرده اند و اين اشبه است بما بعد و ما قبل و زجاج استضعاف اين قول كرده به اينكه جايز نيست كه ايشان طالب ثوم بوده باشند و طلب خبر نكرده كه اصل است و قرائت شاذه از ابن عباس و ابن مسعود كه ثومها است دافع قول زجاج است و بر هر تقدير چون از موسى اين استدعا كردند قالَ گفت موسى يا حق تعالى بعد از دعوت موسى از روى انكار و تعجب أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي آيا بدل ميكنيد آن چيزى را كه بحسب واقع هُوَ أَدْنى او فروتر و زبونتر است بِالَّذِي بآن چيزى كه فى نفس الامر هُوَ خَيْرٌ آن بهتر و نكوتر است چون ترنجبين و گوشت مرغ كه در لذت و نفع و عدم حجة بسعى در تحصيل آن بهتر است از اشياء مذكوره و اصل دنو قربست در مكان پس براى خست مستعار شده مانند استعاره بعد از براى شرف و رفعت كقولهم (بعيد المحل و بعيد الهمة) حاصل كه موسى يا حقتعالى فرمود كه استبدال اعلى كرديد بادنى اهْبِطُوا مِصْراً فرو رويد در شهرى از شهرهاى ارض مقدسه و هبوط بمعنى انحدار است كما يقال (هبط الوادى اذا نزل به و هبط منه اذا خرج منه) و مصر بمعنى بلد عظيم است و اصل آن حد بين الشيئين و يا قطع شيء از شيء و اينجا مراد انقطاع معموره است بعمارت از غير ان و نزد بعضى مراد بآن علم است و صرف آن بجهت سكون وسط آنست مانند نوح و لوط و يا بنا بر تاويل بلد و مؤيد اينست كه غير منونست در مصحف ابن مسعود و نزد بعضى ديگر معربست و اصل آن مصرائيم است كه لفظ عجمى است و اسم بانى آن يعنى فرود آييد بشهر مصر كه شهر فرعون است فَإِنَّ لَكُمْ پس بدرستى كه در آن شهر مر شما را است