تفسير منهج الصادقين فى الزام المخالفين - كاشانى، ملا فتح الله - الصفحة ٢٠٣ - سوره البقرة(٢) آيات ٦٠ تا ٦٩
تثنيه مضمرات و مبهمات و جمع و تانيث آن بر سبيل حقيقت نيست و لهذا (الذى) بمعنى جمع آمده و در خبر است كه طغيان و اعتداى يهود بر وجهى بود كه در يك بامداد هفتاد پيغمبر را در بازار كشتند و در وقت نماز ديگر در همان روز و در همان موضع تره ميفروختند و تخليه ميان كفار و انبياء مستلزم خذلان انبيا نبود بلكه آن موجب وصول ايشان بود بمنازل رفيعه و درجات عاليه كه بدون قتل بآن نمىرسيدند مانند تخليه ميان اوليا و ساير اهل ايمان و بيان قتله ايشان و از حسن منقولست كه عدم جواز قتل انبيا در صورتيست كه پيغمبر مامور بقتال بوده باشد نه مطلقا و انبياى مذكور بدون امر بقتال مقتول شدند و صحيح آنست كه پيغمبر اگر اداى تبلغ رسالت نكرده باشد ممكن نيست كه حقتعالى تمكين كفره نمايد بر قتل او چه اين موجب عدم ازاحة علت مىشود در تكليف و عدم رعايت لطف و مصلحت اما بعد از تبليغ جايز است كه حقتعالى تخليه نمايد ميان او و قوم او و واجب نيست بر او منع قتل او بجهت ثبوت ازاحة علت و وقوع لطف از جانب او سبحانه و ابو هريره از پيغمبر ص نقلكرده كه يهودان بعد از موسى عليه السّلام بمدت پانصد سال اختلاف كردند و هر فرقه طريقى اختيار كردند بعد از عيسى عليه السّلام بمدت دويست سال بعد از آن بيان وعد مىفرمايد بقوله إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا بدرستى كه آنان كه از روى نفاق گرويدند يعنى بمجرد زبان اقرار بايمان كردند بدون اعتقاد بدل وَ الَّذِينَ هادُوا و آنان كه بملت يهوديه در آمدند وَ النَّصارى و ترسايان وَ الصَّابِئِينَ و آنها كه از دين كفر بدينى ديگر از اديان كفره گرايندگانند و ميل نمايندگان يا كسانى كه از هر دينى چيزى اخذ كردند باين وجه كه ملائكه مىپرستند و توريه ميخوانند و در نماز روى بكعبه ميآورند و گفتهاند صابئان زنادقهاند و يا ستاره پرستان و يا عبده ملائكه با وجود اقرار بخدا و يا قوميند ميان نصارى و مجوس و گويند اصل دين ايشان دين نوح است و بدانكه هادوا بمعنى تهودوا است يقال (هاد و تهود اذا دخل فى اليهودية) و يهود يا عربى مقلوبست ماخوذ از (هاد اذا تاب و هو هاد و هم هود) و تسميه ايشان بجهت آنست كه از عبادت عجل توبه كردند و يا رجوع كردند از دين اسلام كه دين موسى است عمرو بن علا گفته كه لانهم يتهودون عند القراءة اى يتحركون يعنى چون تورية خوانند جنبند و گويند براى آن چنان ميكنيم كه چون خداى تورية بموسى فرستاد آسمان بجنبيد و يا معرب يهود است كه تسميه ايشان باسم اكبر اولاد يعقوب بوده باشد و نصارى جمع نصرانست چون ندامى و يا در نصرانى جهت مبالغه است همچو احمرى و تسميه ايشان باين اسم جهت آنست كه نصرت مسيح كردند كه نحن انصار اللَّه و يا بجهت آنكه با مسيح بودند در قريه كه آن را نصران ميگفتند يا ناصره پس تسميه ايشان باسم قريه و يا بكسى كه باين اسم مسمى بوده باشد و صابئين اگر عربيست ماخوذ است از (صبأ اذا خرج) يعنى جمعى كه از دين حق بيرون رفته