مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧ - داستان آدم در قرآن
مدّت کمی یک توده خاک به یک انسان سوی معتدل تبدیل شود، یعنی مراحلی که باید در طول قرنها و نسلها فراهم شود در تحت یک شرایط دیگر با سرعت فراهم گردد (و حتّی خلاف سنن جاریه کون هم نیست. در سنن کون، با اختلاف شرایط و احوال، سرعت و بطؤ یک حرکت تغییر میکند) همان طوری که مانعی نیست، بر عکس، حرکتی را کندتر کنند نظیر آنکه در شرایط معینی دوره کودکی و جوانی و پیری را طولانیتر کنند و خیلی هم طولانیتر کنند.
به هر حال، مقصود توضیح این روش تعلیماتی قرآن بود که در مسأله توحید به موضوع آغاز حیات متمسّک نشده و نگفته به دلیل اینکه حیات و زندگی آغازی و شروعی دارد- خواه آنکه از یک سلّول آغاز شده باشد یا از یک موجود چند میلیون سلّولی- به این دلیل خدا را بشناسید. داستان آدم ابو البشر را هم به منظور دیگری بیان کرده. منظور از آن داستان تعلیمات دیگری است و شاید کمتر داستانی است مانند داستان آدم پر نکته. این داستان برای بیان بالا بردن مقام انسان و اینکه انسان اگر به مرتبه تعلیم اسماء الهی برسد از فرشتگان بالاتر است، فرشتگان در پیشگاه چنین فردی خضوع میکنند و سجده میآرند، برای تنبیه به دشمنی شیطان و آگاه کردن بشر که به وسوسههای درونی خود توجّه داشته باشد که او را از راه به در نبرد، برای تکبّر آمده که یک تکبّر شیطان را از قرب الهی بیرون راند، برای تنبیه به خطرات طمع و سقوطی که انسان از درجات عالی به واسطه تخلّف اوامر الهی میکند آمده، برای اشعار به مقام عالی و استعداد بزرگترین مقامی که انسان دارد آمده و آن مقام خلافت الهی است، و بالاخره به یک سلسله تعلیمات اخلاقی و عرفانی در آن قضیه اشاره شده:
وَ إذْ قالَ رَبُّک لِلْمَلائِکةِ إنِّی جاعِلٌ فِی الْأرْضِ خَلیفَةً قالوا أتَجْعَلُ فیها مَنْ یفْسِدُ فیها وَ یسْفِک الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِک وَ نُقَدِّسُ لَک قالَ إنّی أعْلَمُ ما لا تَعْلَمونَ. وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأسْماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَی الْمَلائِکةِ فَقالَ أنْبِئونی بِأسْماءِ هؤُلاءِ إنْ کنْتُمْ صادِقینَ. قالوا سُبْحانَک لا عِلْمَ لَنا إلّا ما عَلَّمْتَنا إنَّک أنتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ. قالَ یا آدَمُ أنْبِئْهُمْ بِأسْمائِهِمْ فَلَمّا أنْبَاهُمْ بِأسْمائِهِمْ قالَ ألَمْ أقُلْ لَکمْ إنّی أعْلَمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ وَ أعْلَمُ ما تُبْدونَ وَ ما کنْتُمْ تَکتُمونَ [١].
[١]. بقره/ ٣٠- ٣٣.