مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٠١
قرآن میخواهد بگوید که تا کسی چراغ هدایت فطریاش روشن نباشد هدایت اکتسابی برای او فایده ندارد. این در واقع همان مطلب است که تا انسان انسانیت فطری خودش را حفظ نکرده باشد [تعلیمات انبیاء برای او] فایده ندارد، یعنی تعلیمات انبیاء برای اشخاص مسخ شده و انسانیت را از دست داده، مفید نیست (درست عکس حرف اینها) و تجربه و واقعیت نیز همین را نشان میدهد. مثلًا برداشت من از سوره ماعون همین طور بوده:«ارَایتَ الَّذی یکذِّبُ بِالدّینِ» دیدی آن کسی را که دین را دروغ میپندارد؟ ابتدا به صورت تعجّب [سخن میگوید] که انسان، انسان باشد و دین را دروغ بپندارد؟! و بعد مشخّصاتش را ذکر میکند که این چون از انسانیت خارج شده دین را تکذیب میکند:«فَذلِک الَّذی یدُعُّ الْیتیمَ» این همان کسی است که یتیم را به شدّت از خود میراند؛ یعنی این امر شرط انسانیت است و فطرت انسانیت حکم میکند که انسان نسبت به یتیم عاطفه داشته باشد.«وَ لا یحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکینِ» این کسی است که برای اطعام مساکین و تغذیه کردن مردم گرسنه کوششی ندارد، حضّ و ترغیبی ندارد، تعاونی ندارد. یعنی این اوّل، انسانیتش را از دست داده.
آدمی که انسانیت را از دست بدهد قهراً اسلامیت را هم قبلًا از دست داده، یعنی دیگر یک انسان طبیعی نیست، یک انسان مسخ شده است.
باز از مطلب دور شدیم؛ خواستم عرض کنم که میبینید حرفهای اینها صرفاً یک سلسله فرضیههای بدون دلیل است، بلکه فرضیههایی است که دلیل همیشه بر خلاف این فرضیههاست. شاید از همه موهومتر همین فرضیه مارکسیستهاست که دین اختراع طبقه استثمارگر است. این هم هیچ دلیلی ندارد؛ واقعیات تاریخ و واقعیات حاضر، آن را کاملًا نفی میکند و دلیلها همه در جهت خلاف است.
حال ما میخواهیم ببینیم که نظر قرآن درباره مبنا و منشأ دین چیست. یک وقت ما دین را به عنوان آنچه از ناحیه پیغمبران بر مردم عرضه میشود نگاه میکنیم؛ این معلوم است که منشأش «وحی» است. ولی آیا همین وحی که معارفی را به عنوان معارف دین عرضه میدارد و اخلاق و تربیتی را عرضه میدارد و قانون و مقرّراتی را عرضه میدارد و در مجموع، همین وحی که یک راهی را برای فکر و برای عمل انسان عرضه میدارد، یک مبنا و ریشهای هم در انسانها دارد؟
قطع نظر از تعلیم خاصّ قرآن این یک امری بر خلاف طبیعت دین نیست که کسی بگوید دین فقط یک چیزی است که خدا به وسیله وحی بر بشر عرضه داشته است ولی