مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٢ - منشأ پیدایش دین از نظر دورکهیم
«غیر» میپندارد و از خودش منتزع میکند، از خودش به اصطلاح فرا میفکند؛ در خودش دو «خود» احساس میکند: خود فردی که در آن، من است، نفس است، خود است، فردیت است؛ و یک «من» دیگر که در آن، جمع و جامعه است. آنگاه دو نوع کار هم میکند: کارهایی که «من» جامعه انجام میدهد، [و کارهایی که «من» فردی انجام میدهد.] کم کم این «من» جمعی را فراموش میکند؛ بلا تشبیه نظیر آنچه که در تعبیرات قرآن راجع به خدا آمده است که انسان در واقع خدا را فراموش میکند [در نتیجه] خودش را فراموش میکند، او میگوید که انسان من جمعی را، من خودش را فراموش میکند، بعد میبیند یک سلسله فضیلتها هست، خیال میکند خودش منحصر است به همان خود فردی، بعد برای این که موضوعی برای آن کارهایی که با من جمعی انجام میدهد پیدا میکند میآید آن موضوع را در خارج از وجود خودش فرض میکند و آن ماوراء الطبیعه است. خیلی حرفها از یک نظر- منتها در یک جهت معکوسی- شکل عرفانی پیدا میکند:
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد | آنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد | |