مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩١ - منشأ پیدایش دین از نظر دورکهیم
یک «من» مشترک است)، آری؛ چون چنین بوده است، این قبایل که آن حیوان را میپرستیدهاند در واقع جامعه را میپرستیدهاند؛ این عقیده برایشان پیدا میشده که همه افراد این قبیله از اولاد او هستند، بعد اگر او را پرستش میکردند نه فقط به اعتبار این بوده که نسب ما به او منتهی میشود بلکه همچنین به اعتبار این بوده است که او مظهر این جامعه است و در واقع میخواستهاند جامعه خودشان را پرستش کنند.
حال، آن شکل خیلی عالیتر و مدرنتری که- به نظر من- از حرفهای دورکهیم تقلید کردهاند همین چیزی است که نویسنده مقاله گفته، نرفته دنبال توتمپرستی و غیره، همان قسمت اوّلی را که عرض کردم گفته است؛ میگوید این نوعی «بازگشت به از خود بیگانگی» است؛ در انسان واقعاً دو نوع «خود» وجود دارد: خود فردی و خود جمعی؛ بسیاری از کارها را که انسان میکند به اعتبار خود جمعی و من جمعیاش میکند؛ مثلًا انسان در یک جا ایثار میکند؛ شما ایثار را این جور معنی میکنید که «ایثار» یعنی غیر را بر خود مقدّم داشتن؛ بعد دنبال توجیه و تحلیلش هستید که آخر چطور میشود انسان که بالفطره برای خودش باید کار کند- چه احساسی در انسان هست که- غیر را بر خود مقدّم میدارد؟! یک کاری است که با منطق عقل جور در نمیآید، در عین حال انسان این کار را انجام میدهد و این را برتر از این میداند که کاری را برای خودش بکند، و یک کار مقدّس میشمارد.
میگوید شما اشتباه میکنید که میگویید «ایثار» یعنی غیر را بر خود مقدّم داشتن. نه، او خود را بر خود مقدّم میدارد، چون دارای دو «خود» است: خود اجتماعی و خود فردی. این الآن آن «خود» ش هست که تجلّی کرده است. باز هم «خود» برای «خود» کار کرده ولی نه خود فردی بلکه خود جمعی. بنابراین اخلاق هم به این شکل توجیه میشود. حسّ ملّیت و ملّت پرستی و فداکاریها و از خود گذشتگیها برای قوم و برای ملّت و برای جمع نیز همه توجیهپذیر است: اینها کار کردن برای غیر نیست، کار کردن برای «خود» است که همان خود جمعی باشد.
نویسنده این مقاله، این بحث را برده تحت عنوان «از خود گذشتگی» که من خیال میکنم این تعبیر از خود او باشد [١] ... [٢] خود اجتماعیاش را گم میکند، او را
[١]. اگر دوستان فرصت پیدا کنند، از کتابهای مربوط- هر جا که مفصّلتر هست- نظریه دورکهیم را پیدا کنند و روی این امر هم تحقیق شود خوب است.[٢]. [افتادگی از نوار است.]